واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی “…
حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده …
بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم
به سلامتی... خدا خدایا ..... تورا غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم .! تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم ..! تورا وفادار دیدم وهر جا که رفتم ..بازگشتم ...! تو را گرم دیدم و سردترین لحظه ها به سراغت آمدم..! تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ...؟
روز اول که دیدمت اصلا ندیدمت چون معلوم نبودی روز دوم که دیدمت ازت ترسیدم چون میدیدمت ولی دیده نمیشدی روز سوم که دیدمت خواستم نبینمت ولی زورکی دیده میشدی روز چهارم گفتم خو مجبورم دیگه!خودم دیدمت حالا مدتهای مدیدیه که دارم میبینمت و هنوزم نفهمیدم چرا میبینمت و اینا...[!] مچکرم که دیده میشی (چی گفتم؟؟) @Jangal
نیلو جونم خودتو ناراحت نکن عزیزم . . همه کم کم دارن به ای نتیجه میرسن که همیجوری بیان برن . . نه سلام نه خدافظ . . مثلن هیشکی از بچه ها از ورودو خروج من خبر دار نمیشه ..
اعتراف میکنم لهجه دارَم! خودمم نمیدونم چه لهجه ای!لهجم شبیه هیچکدوم از شهرایی که توش زندگی کردم نیس! / لهجه تو نوع لغات منظورم نیس تو لحن حرف زدن و بیان جملاته
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی