واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر ... بر من مَنِگر تاب نگاه تو ندارم ... بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه ... در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ... !
نمیدانم چگونه قصه رفتنت را با دلم بگویم.....چگونه بگویم کسی که تمام آرامشش بود شده تمام بی تابیش؟چگونه قاب خالی عکست را روی دیوار دلم نشانش بدهم و بگویم کسیکه همه هستیت بود تو را به هیچ فروخت؟؟؟؟حالا همه آرامشت شده مامن آرامش دیگری و تو باید با تب نبودش تا آخر عمر بسوزی و ناآرام باشی......(الی)
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 10 ساعت و 38 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی