واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
حــافظا ! مـی دانم هزار نفـر را پیچانــده ای !! امــا اینبار حواست اینجــا باشد ! نیــت می کنم به نام او ... به نام فراموش کـــردنش .. به نام راهی برای فراموش کردنش ... "یوسف گمگشته باز آید به کنعان" همین تو مرا "اسكل" نكرده بودی كه كردی !!
ببـــیــــــن این اسمش دلــــــه ! اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه … میشد مَغــــــــز ! دلـــــه .. نمی فهمــــــه … !
حالا کجا به ما جهت داد ؟ما تو نماز خونه دانشگاه بودیم که یه کاغذ زده بودم "اینجا موش دارد"، بعد تحلیلمون چی بود ؟اینکه دیوار موش داره ، موشم گوش داره ...آقا فکر کن یه روز که دو تا امتحان داری یه موشم وییییییییییییژ رد بشه ...آی ما چیغ زدیم ...
چـــــــــون ســــــوز چون ســـــــــــــرما از لابه لای سوراخ های این پتـــــــوی پاره در مـــــــــــن نفوذ میکند: فکــــــــــــــر تـــــــــــو...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 6 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی