آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
بـعضی وقتا شماره یکـی تو گوشیت هست کــه نمیتونی بهش زنگ بزنی دلت هم نمیـآد پاکش کنــی هر وقت هم چشمت بـه اِسمش میفتـه دلت یـه جوری میشه خیلـی دردناک اون لحظـه میفهی ؟ دردناکه
آقـا اَمـیـن
يك مترسك خريده ام عطر هميشكي ات را به تنش زده ام درست مثل توست فقط اينكه روزي هزار بار مرا از رفتنش نميترساند
آقـا اَمـیـن
گاهــی وقــت ها دلم میخواهد بگویم :
"من رفتم ؛ باهـــات قهرم ، دیگه تمــــومه ! دیگه دوسِت ندارم ....."
و چقــــدر دلــــم میخواهــد بشنوم:
"کـــجا بچـه ی لــــوس !؟ بیخــــود میکنی که میری ..... مگـــه دســت خودتــــه ؟ رفتـــن به این راحـــتی نیســـت.... !"
امــــا .... نمیدانم
چه حکمتیــست که آدمی همیشه اینجور وقت ها میشنود :
"بــــه جهنم...!"
1
آقـا اَمـیـن
قلبـــم را تــا می کــنم میگــذارم لابلای ِ صفــحـات ِ کــتاب ! تــا دست نخــورده بمــانـد ! برای زمانی که بازمیگردی .. راستـی مـوریــانـه بیـــداد میکــند !!! دیــــر نکــنی ...!
آقـا اَمـیـن
بــَــــر بــاد رفتــــه ام
چــه سَــــخت است
سَــــــــــبز باشی
امـّـــــــا
بـــــی بــَـرگ...
آقـا اَمـیـن
کودکی٬ با میخ یک جوانه٬ بر پیکر بهار نوشت: برگزار برکه ها٬ تا اطلاع ثانوی٬ برگزار نمی شود.
آقـا اَمـیـن
چه تلخ محاکمه می شود زمستان ... که برای جان دادن به درخت ، جان می دهد ! ... و چه ناعادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود
آقـا اَمـیـن
از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت: جودی عزیزم! ، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
آقـا اَمـیـن
جهان من کوچک است به اندازه ی یک اتفاق که اتفاقا از چشم های تو می افتد
آقـا اَمـیـن
خانه اسفند می خواهد و اسفند دان خانه یک نفر را می خواهد که عصر به عصر به وقت نوشیدن چای و لبخند اسفند بگرداند دور سرمان تا نکند استکان های بعدازظهر هایمان ترک بخورد تا نکند بگذاری بروی، بعدازظهر هایت را جای دیگری سر کنی، لبخند غریبه ای را سر بکشی!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی