محـــمد
بهونه برای گریه زیاده .....................................اما امان از گریه های بی بهونه…
محـــمد
کاش می دانستی و می فهمیدی که برای داشتنت........................... دلی را به دریا زدم که از آب واهــــــــمه داشت
محـــمد
کلافه کرده ای مرا .......................................چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟
محـــمد
انقدر نکبت کشم.............................................تا روزگار شرمش شود
محـــمد
هست را اگر قدر ندانی میشود بود ...........................................و چه تلخ است هست کسی بود شود
محـــمد
خوش به حال باد گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد! کاش مرا باد می آفریدند تو را برگ درختی خلق می کردند؛ عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟! در هم می پیچند و عاشق تر می شوند…