جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
باران را در آغوش می گیرم و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم تو با آغوشی باز... با آغوشی پر از نفس های پاییزی به استقبالم می آیی... و مرا تنگ در آغوشت می گیری و یک نفس عمیق تو کا[!]ت برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت
مثلا تا گند نزنن به این فیلما ایرونیا ول کن نیستن... خدا رو شکر من این خدافظ بچه رو فقط 3 قسمتش دیدم ولی آخرشو همه فیلمی باید خراب کنن... بی مزه ها... بعد میگن چرا... استغفرا...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .