خاتـــــღـــــــون ツ
ممکن است دستهایم را به زنجیر کشی... و پاهایم را در بند...حتی ممکن است مرا در زندان تنگ و تاریک بیفکنی... اما هرگز نمی توانی افکارم را به اسارت در آوری... زیرا که آزاد است...
خاتـــــღـــــــون ツ
یکی از چیزای دوس داشتنی واسم این بود که از یه کور یه سوال بپرسم که ذهنمو مشغول کرده یا باهاش حرف بزنم.... رفتم تو حرم یه پسره کور 23_24 ساله نشسته بود رفتم پیشش کلی دلم سوخت و کلی روحم شاد شد!
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 15 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .