خاتـــــღـــــــون ツ
قبلنا یخچالو کپی پیست میکردم تو شکمم... ولی حالا... دیروز بعد از ظهر تا حالا فقط یه لیوان اب یخ خوردم.... همین... معدم درد گرفته ولی هیچی پایین نمیره...
خاتـــــღـــــــون ツ
همیشه حس ایمانی داشتم به قسم به ارواح خاک فلانی... ولی تا حالا عزیزم خاکی نداشت... حالا میتونم به ارواح خاکش قسم بخورم... ایمانم به این قسم بیشتر شد... کاش نمیشد...
خاتـــــღـــــــون ツ
مجازی یه جوری فرار از حقیقته... مثه الان من... حداقل امشبو...
خاتـــــღـــــــون ツ
حس میکنم امشب منطقی تر از دیشبم...
خاتـــــღـــــــون ツ
چه دنبالر ادمو اروم میکنه... خدایا فقط بهم صبر بده... به خونوادم... مخصوصا دایی اخریم... خدا میدونی که چقد حساسو احساساتیه... ته تغاریه عزیز دلم... درسته 24 سالش شده ولی عین بچه ها حساسه...
خاتـــــღـــــــون ツ
فعلا که روزای خوش زندگی وداع... الان مزه زهر مار میده... همیشه فکر میکردم مرگ یه منطقه... اگه کسی رفت گریه نداره که مام یه روز میریم... ولی اونموقع ها داغ عزیزو ندیده بودم... حکم منطق تو مرگ مرگه...
خاتـــــღـــــــون ツ
فکرشو نمیکردم یه روز یه مرده رو از نزدیک ببینم چه برسه به اینکه بوسش کنم... اولین باره دارم داغ عزیزمو میبینم... اولش که دیدمش شوکه شدم... نشستم به دیوار زل زدم... تا 1 ساعت... بعدشم دیگه نفهمیدم چی شد... 2 ساعت بیهوش بودم... تا حالام یه ریز جیغ و اشک... همیشه میگفتم اینقد دوسش دارم که اگه یه روز خدایی نکرده بره... من تا صبح نمیکشم... منم باش میرم... ولی دیدی چقد بی معرفتم... او رفت... ولی من هنوز هستم...الان روحت کجاست... داغم نمیفهمم... وقتی سرد بشم... خدای من...
خاتـــــღـــــــون ツ
تو خونه تنها بودم... بابام زنگ زد و خبر بد... صدای گریشو شنیدم... تو عمر 18 سالم اولین باری بود که گریشو دیدم... بی اغراق میگم...رفتم بیمارستان... جسدش رو تخت بود... تلافی این اواخرو کردم... این اواخری که قدرشو ندونستمو دیر به دیر بهش سر میزدم... اینقد بوسیدمش...
خاتـــــღـــــــون ツ
هرچی باشه دنیای مجازی بهتر از جیغ و فریادای خونه بابا بزرگمه... ضجه های داییام... جیغای خاله هام... چشمام از حدقه داره میزنه در...
خاتـــــღـــــــون ツ
قرار شد جلست با نماینده هه رو برامون تعریف کنی... چی شد؟
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .