جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
فکر کنم برای اینکه کسی خسته نشه، تقسیم وظایف کردند؛ رهام غذا میپزه میخورن، هیوا هم میاد دنبالر! البته هیوا بخاطر حس مادرانه ای که داره، کار سنگین تر رو انتخاب کرده!
خو اینا جریان داره
زیپ شلوارم خراب شده بود رفتم از خرازی واسش زیپ خریدم پول خورد نداشت بم بده باقیشو گل سر بم داد منم گفتم حیف بلا استفاده بمونه ازش استفاده کردم
تازه این رنگیشم دارم
بهم میگه فقط ازخدا یه چیز میخام... میگم چی؟ میگه میترسم بگم از دسش بدم... خو خر که نیستم میفهمم منظورت منه... ولی خودمو به خریت میزنم... یه حالی میده خودتو به خریت زدن...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .