P A R $ A
هوا گرفته بود باران مي باريد كودكي آهسته گفت خدايا گريه نكن درست ميشه
P A R $ A
وقتي غصم ميگيره دلم مي خواد بميرم يا اين كه توي دستام دستاتو باز بگيرم زندگي بود چه نامرد تورو ازم جدا كرد فهميد كه عاشقم من ديگه منو رها كرد وقتي بردش آسمون ديگه اميد نداشتم تو قاب عكس قلبم عكسشو جا گذاشتم ديگه توي اين روزا بدجوري كم آوردم جاي نگاه و حرفاش غصه و غم آوردم براي چي بمونم يا واسه كي بخونم؟ بهتره زودتر برم ديگه تنها نمونم
P A R $ A
تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو ديدن يه گناه بود - دلم از گناه نترسيد - که وجودت چون پناه بود
P A R $ A
يک بار دختري حين صحبت با پسري که عاشقش بود، ازش پرسيد: چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ دليلشو نميدونم …اما واقعا دوست دارم تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان کني پس چطور دوستم داري؟ چطور ميتوني بگي عاشقمي؟ من جدا دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت کنم ثابت کني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي باشه باشه!!! ميگم … چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي، دوست داشتني هستي، با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکي کرد و به حالت کما رفت پسر نامه اي رو کنارش گذاشت با اين مضمون عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا که نميتوني حرف بزني، ميتوني؟ نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، براي حرکاتت عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حرکت کني پس منم نميتونم عاشقت باشم اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دليل مي
P A R $ A
هيزم شکن صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده. شک کرد که همسايه اش آن را دزديده باشد براي همين تمام روز او را زير نظر گرفت. متوجه شد همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يک دزد راه مي رود مثل دزدي که مي خواهد چيزي را پنهان کند پچ پچ ميکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که ……. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصميم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضي برود. اما همين که وارد خانه شد تبرش را پيدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه را زير نظر گرفت: و دريافت که او مثل يک آدم شريف راه مي رود حرف مي زند و رفتار مي کند.» امام علي(عليه السلام) به مالک اشتر اي مالک! اگر شب هنگام کسي را در حال گناه ديدي، فردا به آن چشم نگاهش مکن شايد سحر توبه کرده باشد و تو نداني
P A R $ A
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود آن هم به سه دليل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد . و سوم - که از همه تهوع آور تر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. … چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ، آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه : زن داشتم - سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . وتازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران که ابراز انزجار مي کند ممکن است در خودش بوجود آيد علي شريعتي
P A R $ A
همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن…
P A R $ A
چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم
P A R $ A
مينويسم ” د ي د ا ر” تو اگر بي من و دلتنگ مني يک به يک فاصله ها را بردار....
P A R $ A
همه ي بستني ها را خوردم همه ي ميوه ها را همه کارهايي که حالم را بهتر مي کرد با چند تا از دوستانم حرف زدم با يکي رفتم سينما ...با بچه ها ورق بازي کرديم يه کمي شعر نوشتم يه کمي کتاب خوندم کمي فيلم هاليوودي ديدم ولي حالم بد است هنوز هر کاري مي کنم هنوز هم تو را کم دارم......
P A R $ A
من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد..نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد... پس چرا عاشق نباشم......
P A R $ A
احساس سوختن به سوختن نمي شود بيا در آتش تا ببيني چي ميکشم
ستایش
مطمئن باش و برو ضربه ات كاري بود دل من سخت شكست و چه زشت به من و سادگي ام خنديدي به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود...
ســجـی
شاید پریدن دریچه ای باشد به لبخندی قدیمی. اما زهی خیال باطل.....
P A R $ A
شب بخیر دوستان خوبم ، اين پست مخصوص بچه هاي دهه شصت هست از اونجا که خودم متولد سال 63 هستم اين دوران رو پشت سر گذاشتم دوراني که خاطرات کودکي ، خاطرات دوران مدرسه ، بازي هاي اون دوران با اون امکانات کم و جمعيت زياد هم سن و سال خودمون براي ما خيلي دوست داشتني بود فکر نميکنم بچه هاي اين زمانه با اين امکانات رفاهي ، لذتي که ما توي بچگيمون ميبرديم رو تجربه کرده باشن ، هميشه خاطرات دوران کودکي برام جالب بود ، خاطراتي که براي همه مشترک بود و هميشه با اون ها سروکله ميزديم ، يادش بخير ، واقعا خوش بوديم . . . حتما بخونید خاطرات زیادی یادتون میاد....