aynor
جنگ ساقه هایمان را سوزاند...عشق دلهایمان را...خدایا تو دلم پر بهونست.........این هم شد نسل؟
P A R $ A
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم؟ آنقدر غرق جنون بود که پرپرشد و رفت روز ميلادٍ همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ميلاد برابر شد و رفت هرغروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد آدمي ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
P A R $ A
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
P A R $ A
يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟
P A R $ A
دلم بدجوري گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستي... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... مي ترسم تو هم مثل من بوي تنهايي و غربت بگيري.. مي ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمي ترسم از رفتن تو مي ترسم.. مي ترسم تو بري و من نميرم! مي ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايي که گذشت..!! مثل تموم شبهايي که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهاي بي ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده اي هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتري که بالاي سرم گرفتي تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم..
P A R $ A
يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي
P A R $ A
کاش ميشد اشک را تمديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد. کاش ميشد در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد.
P A R $ A
چقدر عجيبه ......که تا مريض نشي کسي برات گل نمياره تا گريه نکني
کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نميگرده تا قصد
رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه
aynor
هروقت نخلهای سوخته را میبینم...دلم میسوزد...هرکدامشان تاریخ تولد مارا دارند.....همه دهه شصت آمدند....بهتر نیست نسل سوخته بنامیمش؟
aynor
نمیدانم...انروزها که آمدم جنگ کجای کار بود...ولی الان عواقبش یقه مرا نیز گرفته....مرا هم سوزاند........
آرمان
به خدا داشتم می رفتم آن بالاها ... پیش ِ خدا ... ... نمی دانم الان این پائین ... پیش ِ خودم چه می کنم ...؟! گاهی آنقدر آن بالاهام ... که نَفسَ ام ... عطر ِ خوش ِ خدا را دارد انگار... گاهی چنان پائین ام ... که میان ِ نشخوار ِ هوس هام ... عُفن ِ شیطان را آروغ می زنم ... . نه از چکاد ِ قلهّ ی ِ خدا ... نه تا قعر ِ درّه ی ِ شیطان ... کاش همین جا ... روی ِ زمین ... لااقل ... آدم بمانم...
آرمان
ما به تعارفهای خزان آمدهایم بهار را بگو آمدنش را دیگر..( و هرگز) به روی خش خش برگها نیاورد من جا نماندهام ...جا ماندن خطای جبرئیل است...... ایستادن گناه خداست....... روانیم بانو....روان...