امیر کریمی
اگه به مردم این زمونه بگي به تازگي با يه دختري دوست شدم كه از صداي آبشار خوشش مياد و تن صداش آدم رو ياد موسيقي باد و رود مي اندازه و از نقاشي خوشش مياد و موسيقي آروم گوش مي كنه ، با بي تفاوتي شونه هاشون رو بالا مي اندازند ولي اگه بگي يه دوست جديد پيدا كردم كه بيست و چهار سالشه و قدش يك و هفتاد و دو و شصت و سه كيلو وزنشه و حقوقش ماهي هفت ميليونه و دو تا ماشين داره، بي درنگ ميگه: " واااااااااااااااااي عجب شانس بزرگی ........ آدمای این دوره اينطوريند ديگه . . همه چيز رو با قيمت و عدد و رقم مي شناسند و درك مي كنند ... دل چی میگه این وسط ؟؟؟؟؟ گور بابای دل .....
امیر کریمی
اگه به مردم این زمونه بگي يه خونه ديدم كه جلوي پنجره هاش پر بود از گلهاي بنفشه و تو حياطش يه حوض كوچك و يه فواره داشت و پروانه ها از اين گل رو اون گل مي نشستند و صداي پرنده ها به گوش مي رسيد، براش قابل درك نيست كه شما از چه خونه اي حرف مي زنيد ولي اگر بهش بگين يه خونه ديدم كه دو ميليارد و نهصد هزار تومن قيمتش بود فورا ميگن: " عجب خونه اي" ........آدمای این دوره اينجورين ديگه، فقط عدد و قيمت سرشون ميشه ....
امیر کریمی
خاک جان یافته است ... تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دل تنگ شدی؟
♥ tannaz ♥
یکی پیدا شود روی احساساتم راست کلیک کند بعد هم سریع گزینه ریفرش را انتخاب کند و برود…همین /////
امیر کریمی
هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگ ها پژمردند؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
♥ tannaz ♥
من به تنگ آمدهام، از همه چيز بگذاريد هواري بزنم، -آآآآآآي! با شما هستم! اين درها را باز کنيد! من به دنبال فضايي ميگردم، لب بامي، سر کوهي، دل صحرايي که در آنجا نفسي تازه کنم. (فريدون مشيري)
♥ tannaz ♥
حفظ دوستی با کلمات آسان است حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است
♥ tannaz ♥
زیادی خوب بودن هم خیلی خوب نیست..اون وقت فقط تبدیل میشی به سکوی پرتاب دیگران.........
♥ tannaz ♥
من در آغوش تو آرام ترین خواهم بود.............
♥ tannaz ♥
بي صدا نشکنید ، درد بیصدا شکستن از رنج ایستادن بیشتر است !
امیر کریمی
حوای چشمای من در حسرت یه سیبه ....
شیرین مفوز
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو.. دکتر علی شریعتی
♥ tannaz ♥
لطفـــــــــا" وجب بگـیرید ... دیگر قورباغه های عالم هم نفس کم آورده اند برای خواندن "ابوعطــا" ////آب از سر من ؛ دیگر خیلـــــــی وقت است که گذشته .
♥ tannaz ♥
این جمـــــع، پر ازتنهاییستـــــ...!!!