سوسن سعادت
یک فنجان سیگار نیم لقمه ای اندوه چند قاشق چای خوری حسرت این، صبحانه من هرت می کشم فنجانم را تا ته می کشم ، دود می شوم، خاکسترم درآسمان، ابر بی بار خیال: که دستانت دوست با دستان من لقمه میکردند هر صبح قلب طلوع را منم گر می کشیدم آن همه فریاد بود ازشعرها از شور ها حال میکشم این بار بر اسم تو هاشورها صبح دیگرشاید برایم ظهر عاشورا
امیر کریمی
خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش. شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد. آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد ....
گـلـپــری
تنها موجودی که با نشستن به موفقیت میرسد مرغ است... !!!
♥ tannaz ♥
احساس میکنم ... احساس نمیكنی ... چه حسی به تــــو دارم ..ـ
♥ tannaz ♥
من در روزگاری زندگی میکنم که تنها خدایش از پشت خنجر نمی زند
گـلـپــری
آسمان فرصت پرواز بلند است، ولی... قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .
♥ tannaz ♥
سیب های کال طعم عجیبی دارند بدمزه ، ترش و گس ولی برای خوردنشان بسیار حریصم زیرا طعم واقعی زندگی را میدهند بدمزه ، ترش و گس ... .ـ
گـلـپــری
کمی زود بود، ولی... دعایت گرفت مادر بزرگ ! پیر شدم... !!!
♥ tannaz ♥
باران می آید... کسی به گوشی موبایلم اشاره می کند و می گوید: مواظبش باش حساس است زود می میرد... و من به دلم فکر می کنم که حساس است و هر روز زیر باران اشک هایم غرق می شود و هیچ کس نگران مردنش نیست ....
سوسن سعادت
در کنج تلخ تنهای ام هر چقدر هم شکر می ریزم فقط اشک می ریزم و لحظه ای شیرین نمیشوم/ این تصور خام است که من هر چند هم پخته باشم باز هم کفتر جلد آن خانه ام نازنین! برایم بنواز سل سل،دو ر،می می تا می می رم و باز زنده می شوم ببینم حتی عکس ماتم زده فروغ که سالهاست دل بسته به قلب زخمی دیوار، شاد است بنواز!می خواهم این چند خط را تن به ترانه دهم شاید گاهی،هر از گاهی کسی شنید مرا در این حوالی و دانست که حتی اگر هم تلخ نباشم این سرنوشت است که رگه تلخی دارد....
مرسی
15 سال و 4 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلخوشت اومد؟؟؟ منم اين سكانس هاشور زدنو دوست دارم
15 سال و 4 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبل
هی
15 سال و 4 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبل