دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

گاهي دلت گرفته نميداني دردت را به كه بگويي كه بشنود و...... نشنيده بگيرد...!!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

رفتنت همه چیز را آوار می کند...

سوسن سعادت
سوسن سعادت

مردي داشت ميرفت خانه که همکار خانم بقل دستيش پرسيد امروز خيلي خنداني؟ گفت يک هفته‌ايي است براي پسري در اينترنت نقش دختري را بازي ميکنم! وقتي رفت همکارش فکر کرد، نکند اين همان دختره باشد.!

سوسن سعادت
سوسن سعادت

دنیا پر از " سین " است و تو می توانی از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستی برداری. اما من از همه ی سین ها " سیمرغ " را انتخاب می کنم، هر چند گنجشکی کوچکم و هر چند روی شاخه ی نازک زندگی نشسته ام اما دلم بی تاب پر زدن در هوای قاف است. بی تاب آن کوه بلندی که روی لبه ی جهان است و آن طرفش دیگر " خاکی "نیست،" زمینی "نیست. همه اش آسمان است و سکوت و به فکر آن درختم، آن درختی که سیمرغ بر آن آشیانه دارد . درختی که شاخه هایش تا دورترین نقطه ی آسمان به پرواز در آمده است با خود می گویم اگر سیمرغی هست پس گنجشک ماندن و طاووس ماندن گناه است. باید رفت و بسیار رفت باید پر زد و بسیار پر زد تا آهسته آهسته سیمرغ شد . من در خلوت خود به سیمرغان در بند می اندیشم . تو اگر سیمرغ را می خواهی باید سفر کنی . و هفت سینی می چینم از" سفر "و "سادگی" و" سکوت "و"سبکی" و "سرخوشی" و "سحر " اما این همه تنها در کنار " سیمرغ " زیباست . سینی که سین هفتم جهان است...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

صداي زمزمه ي گيتار ...هياهوي دستهاي با احساس ....رقص اسپانيايي وجودم ....دنياييست كه در كنار تو پايان نمي يابد...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

...نام تو را بر زبان می آورند بی آنکه تو را بخوانند ....و من خواهان آنم که تو را بخوانم ..بی آنکه نامت را بر زبان آورم ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سکوت همیشه از روی رضایت نیست. گاهی نشانه اعتراض است! گاهی مودبانه خفه شدن است! گاهی فداکاری و از خودگذشتگی است! و گاهی ازروی بی تفاوتی است و چقدرآزاردهنده است این آخری..

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

و دوباره تنهايم با دستاني درون جيبهايم با لبخندي بر لبانم و نگاه ديگران كه فكر مي كنند ديوانه ام... و اين وسعت لبخندم را دوچندان مي كند…!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خدا میشه ورقهای زندگیمو دوباره بُر بزنی؟ از خودت چه پنهون،برگهاش با هم جور نیست !!!

سوسن سعادت
سوسن سعادت

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟ که او حکایت یک روح در هزار تَن است قرار نیست معمای ساده ای باشد: کمی شبیه شما و کمی شبیه من است کسی که کار جهان لنگ می زند بی او فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است......

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

آدم هاي ساده را دوست دارم....آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد ، عمرشان کوتاه است. بس که هرکسی از راه می رسد یا از آنها سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب "آدم" می دهند!

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

باید قمارباز باشی تا بفهمی فرق است بین 'باختن' و 'بد' باختن ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

به کدوم شونه میخوای تکیه بدی، استخونای رفاقت پوکه ..

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

چقدر زیباست... لحظه های ناب دل دل کردنم با تو.....

سوسن سعادت
سوسن سعادت

من یک زنم من یک زنم .. مثل خواهرم مثل همسایه ام... مثل تو گاه مثل یک عروسکم دست خودش گیسوانم را رها می کند چشما نم را سرمه می کشد لپم را گلی می کند گاه سوزن و نخم برای وصله جوراب دخترم گاه کف صابونم برای پیراهن پسرم من همان هزار دستانم که هزار دست کم دارم ! گاه بس که خسته ام تی تن مرا می کشد اجاق لطف می کند و دل مرا مارمالاد سرخ برای صبحانه فردا می سازد من شعرهایم را در خواب می گویم و با طلوع صبح بلند می گویم صبح بخیر عزیزم نگران نباش من شاعر نیستم ! بهترین جایگاه من کنار ظرفشویی است شعرهایم را بی اعتراض همه برای ظرفها دکلمه می کنم ظرفها کف می زنند فردای آن روز موج اف ام شعر مرا می خواند من شادیم را یک دور والس با جارو کف آشپزخانه می رقصم و به جای نماز چادر نماز مادرم را تند به تعداد رکعتها می بویم و می بوسم آه خدا کند مردی که به اندازه ظرفهای آشپزخانه مرا درک نکرد یک شب فقط یک شب شعرهایم را فالگوش می نشست ! ؟ ....نسرين بهجتي