دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الينا
الينا

الهي اي نزديكتر بما از ما ،مهربانتر از ما به ما ،نوازنده ما بي ما ،به كرم خويش نه به سزاي ما ،هر چه كرديم تاوان بر ما ، هر چه تو كردي باقي بر ما ، هر چه كردي بجاي ما ،به خود كردي نه سزاي ما ....تا فردا خدا نگهدارتون باشه .

ستایش
ستایش

بزرگترین متهم تاریخ کسی است که نمیداند قلبش برای چه کسی می تپد !!

ستایش
ستایش

تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیچ نگاهی دلش را نمی لرزاند...

ستایش
ستایش

وقتی آدمی‌زاده‌ای دارد می‌گريد، كار نيكو البته اين است كه دل‌داری‌اش دهيم. اما اگر كسی دارد می‌كوشد كه اشكش را پنهان كند، شايد اين هم كار نيكويی باشد كه وانمود كنيم چيزی نديده‌ايم. "لمونی اسنيكت"

امیر کریمی
امیر کریمی

مدت ها بود که دیگر به حرفهایش در حفظ اصول خاتمه داده بود، هم دیگر نمی کشید، و وقتی از کنار پنجره برگشتم به دنبالم آمد، شانه ام را گرفت و چشمانم را بوسید و گفت “تو خیلی مهربانی، مهربان و خسته.” ولی وقتی خواستم او را در اغوش بگیرم، اهسته گفت : ” خواهش می کنم، نه، خواهش می کنم.” و من اشتباه کردم که او را واقعا رها کردم. با لباس خودم را روی تخت انداختم و فوری به خواب رفتم، وقتی صبح بیدار شدم از رفتن ماری متعجب نشدم. یک تکه کاغذ روی میز پیدا کردم. نوشته بود «من باید به راهی بروم، که میبایست بروم.» ماری تقریبا بیست و پنج ساله بود و می بایستی حرف بهتری برای نوشتن به خاطرش می رسید. به این خاطر از او دلگیر نشدم،ولی فقط کمی مختصر به نظرم آمد. فورا نشستم و نامه ای برایش نوشتم، بعد از صبحانه نامه ی دیگری، و همین طور هر روز برای ماری نامه نوشته ام و به آدرس فرده بویل در بن فرستاده ام، ولی تا به حال ماری جواب آنها را نداده است... کتابِ

امیر کریمی
امیر کریمی

@ستایش دوست عزیز با توجه به پست های زیبا و متنوعی که شما در گروه چهار راه میگذارید "و درکِ این که یعنی و هر چی که توش میگذره " شما به عنوان یکی از مدیرهای جدید این گروه انتخاب شدید... با سپاس

این ارسال را بازنشر کرده است.
ستایش
ستایش

علاقه زیاد کلافه کنندس... اسیرت می کنه... می خوای فرار کنی تا بتونی نفس بکشی...

امیر کریمی
امیر کریمی

من باید به راهی بروم، که میبایست بروم ... ... کتابِ عقاید یک دلقک

امیر کریمی
DSC_0322.jpg امیر کریمی

امیر کریمی
امیر کریمی

از تمام زوایا نفوذ کرد ناباوری بس است با سنگها بگو آیینه بی کس است ...

امیر کریمی
امیر کریمی

... با لحنی جیغ مانند پرسید: «دیوار به دیوار چی می گه؟ جواب این معما رو بدین.» متفکرانه چشم هایم را به سقف دوختم و با صدای بلند سوال را تکرار کردم. سپس با گیجی رویم را به چارلز کردم و گفتم که چیزی به نظرم نمی رسد. سیخونک دوباره به تنم نواخته شد و با صدای بلندی گفت : «قرار ملاقات اون گوشه.» این موضوع برای خود چارلز از همه جالب تر بود. چون از خنده روده بر شد. … ... دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم ...

ستایش
ستایش

یعنیا کافیه متوجه بشه که یه کم..فقط یه کم از چیزی خوشم اومده.. دقیقااا عکسشو رفتار می کنه...

ستایش
ستایش

بهش میگم میدونی صبحانه چی خوردم؟ میگه خون بیگناهان....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ستایش
ستایش

همین الان یه ست هدیه گرفتم... خیلی دوس دارم از این چیزا...

امیر کریمی
امیر کریمی

از آن آدمهایی بود که به اصطلاح هیـچ وقت، هیـچ جا، بند نمی شوند. نــگاهش حالــت حریــص و دلـواپـــس آدمهایی را داشت که فقط برای چیزی که نیست، زنده اند. اول خیلــی راحت با عزی دوست شده بود. عزی اهل اسراییل بود و یک کلمه هم انگلیسی نمی دانست. و به همین دلیل با هم روابط خیلی خوبی داشتند. ولی بعد از سه ماه که عزی مثل بلبل انگلیسی حرف می زد، فاتحـــــه ی دوستیشان خوانده شد. مثل این بود که حجاب زبان یکباره بین آنها پاره شده باشد. حجاب زبان وقتی پاره می شود که دو نفر به یک زبان حرف می زنند. آنوقت دیگر امکان تفاهم آنها به کلی از بین می رود… کلمات همیشه مال دیگران است. یک جور میراثی ست که به زور به آدم تحمیل می شود. انسان همیشه به زبانی حرف می زند که ساخته ی دیگران است زیانی که در ایجاد آن هیچ دخالتی نداشته است و هیچ چیزش نیست که به خیانت آلوده نباشد… به هر حال، چیزهایی هست که هیچ کس واقعا حق نزدیک شدن به آنها را ندارد، مثل آن چیزهایی که از شدت زیبایی دوام نمی آورند... ... خداحافظ گری کوپر