دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

اگر گفتی توی دست من چیست؟ - آب نبات. - نه. - پسته. - نه. - سنجاق سر مامان؟ و مشتت را باز می کنی. خالی ست...

ستایش
ستایش

تو ذاتت نیستا... اما گاهی دوس داری بدی....

ستایش
ستایش

آن که دستی به دل ما زد و رفت....

امیر کریمی
امیر کریمی

میرفت و آتش به دلم ... میزد نگاهش ...

الينا
الينا

ناهار چي درست كنم ؟....اي خداااااااااااااااااا

ستایش
52751.jpg ستایش

یکی از چیزایی که دوس دارم .... شما هم بفرمایید

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم /دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم/ دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا/ زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم /گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای /رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم /گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای //رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم ...

امیر کریمی
امیر کریمی

یه روز یه خانم حاجی بازاری خونه اش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه ، تازه لباسهاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند ، تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده ، دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند ، باز لباس میپوشه میره دم در و می بینه این بار پستچی اومده و نامه آورده ، بارسوم که میره تو حمام ، دستش رو که روی دوش میذاره ، باز صدای زنگ در رو میشنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره است. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز میکنه. حاج خانم هم خیالش راحت بود که حسن آقا کوره پس در رو باز می کنه که بیاد داخل چون از راه دور آمده بود و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانم هم بود ، درضمن حاج خانم می بینه که حسن آقا بنده خدا با یه بسته شیرینی اومده پس تعارفش میکنه و راه میفته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش ، همان طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

سعي کن هميشه خودت باشي...اينقدر تظاهر خوب نيست....بسه ديگه...آخه تا کي؟؟؟

امیر کریمی
امیر کریمی

از مَردَم مَردَم و زَنَم زَنَم ...

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

پاک کرده ام نامت را از تک تک شعرهایم... شعرهایم را از روی دیوارهای اتاق، اتاقم را از تمام خاطره‌هایت وخاطره‌هایت رااز بندبند وجودم،

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

خيلي دلم ميخواد بدونم وقتي ماهيت اصليتو بدونن باز هم.......خيلي دلم ميخواد بدونما.....خــــــــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــلي

ستایش
ستایش

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا... تا این جهان برپا بود این عشق ما بماند به جا...

امیر کریمی
امیر کریمی

می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون ! شیخ سردرگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد! دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : ” آب حوض می کشیم “ خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید، نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

جان هر که دوست داری عجله کن که سهراب نوش دارو لازم شده..