امیر کریمی
یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود. زار و زار گریه می كردن پریا مث ابرای بهار گریه می كردن پریا.
امیر کریمی
ای سیب سرخ ، چرخ زنان در مسیر رود ... یک شهر تا به من برسی، عاشقت شده است...
امیر کریمی
زن وقتی قهر می کرد، هیچ چیز نمی خورد.مرد وقتی قهر می کرد از بیرون غذا سفارش می داد. و بعد از سه وعده سفارش غذا دادن زن از بیم ولخرجی مرد آشتی می کرد.این بار وقتی زن قهر کرد، حتی قبل از آنکه دعوایش با مرد تمام شود، گوشی تلفن را برداشت و به بهترین رستوران محله شان سفارش یک پرس چلوکباب سلطانی با مخلفات داد.مرد آن وعده غذا را نخورد.زن قبل از آنکه وعده غذایی دیگر فرا برسد، به پیتزا فروشی محله سفارش پیتزا داد و بی خیال رژیم سفت و سختش همه ی پیتزا را خورد.مرد این بار نیمرو درست کرد و خورد .زن وقتی می خواست برای بار سوم غذا سفارش بدهد، به رغم دستور اکید زن همسایه، باقیمانده ی خرج خانه را شمرد؛ خرج یک هفته را پیشاپیش هزینه کرده بود...
امیر کریمی
چی بودیم .. چی شدیم... خودمونیم ها.. از همون اولشم فقط غر می زدیمو غر می زدیم ...
امیر کریمی
دوست داشتن های نامتعارف نشانه ی فقر روح است... روح فقیر با چیزهای نامتجانس سیراب می شود ... یه بنده خدایی گفته ...
امیر کریمی
من همانی هستم که دونفره هایت را با او بر سنگفرش های خیس قدم نمی زنی ... همانی که روزهای بارانیت را با او زیر یک چتر نمی روی ...
امیر کریمی
من همانی هستم که در چشم هایش برق شعف نمی خواهی ... همانی که لای موهایش را با سرانگشتانت نمی کاوی ...
امیر کریمی
من همانی هستم که دلتنگش نمی شوی ... همانی که نگرانش نمی شوی ...
امیر کریمی
من همانی هستم که دنبالش نمی گردی...
ستایش
دلتنگم از این لبخندهای خشک ، احوالپرسی های معمولی ! چشمانِ من تصویری از جنسِ تو میخواهد ...
امیر کریمی
تا بچه چهار پنج سالش بشه باید دسته ی هاون رو هم از سقف آویزون کنی تا دستش بهش نرسه...
امیر کریمی
مترسک سرجالیز فقط کلاغها را می ترساند نه قدرت دارد به آزردن هایت اعتراض کند نه جرات دارد ریشه کن شود و برود..
مردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
14 سال و 4 ماه و 29 روز و 10 ساعت و 19 دقيقه قبل