دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

#چهارراه یعنی #جامعه ... گاهی وقتا هیچ چیز مثه خالی کردن حرفها و گلایه هات رو یه کاغذ سفید بهت آرامش نمیده ... هر چی دوست داری بنویس ... خاطره ، شعر ، جوک ، شوخی ، گپ ، داستانک ، گلایه ... و هرچی ..

جزئیات گروه

شناسه 331
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 30245 پست
عضو 733 کاربر
طرفدار 48 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 17
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 43
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 3

کاربران گروه

(727 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

چهار راه
شناسه‌: 331 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیر کریمی
امیر کریمی

کاغذِ بی خط

امیر کریمی
امیر کریمی

همه چیز از زایمان مامان مینا شروع شد. مینا صاحب یک داداش کوچولو شده بود و برای بچه های کلاس شیرینی آورده بود . خانم کلاس اول خودش را موظف دید در پاسخ یکی از بچه ها، که بچه را از کجا آورده اند، دربارۀ بارداری و زایمان ساده و مفصل توضیح بدهد. رعنا که به خانه آمد، سرش را روی شکم مادرش گذاشت و با داداش کوچولویش سلام و احوال پرسی کرد. مادر زایمان کرد، اما بدون داداش کوچولو به خانه برگشت ، و به رعنا گفت داداش کوچولو مرده است . پدر بعد از سه سال از زندان آزاد شدرعنا از هر دری برای پدرش حرف زد، و از مرگ داداش کوچولویش. مرد دو هفته بعد از آزادی ، زن را خفه کرد. یک ماه بعد فهمید پولی که با آن رضایت شاکیانش جلب شده، ثمرۀ اجارۀ رحم زنش به یک زوج بدون بچۀ پولدار بوده است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر کریمی
امیر کریمی

یه وقتایی اینقدر حالم بده که می پرسم از هر کسی حالتو ... یه روزایی حس می کنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

امیر کریمی
امیر کریمی

عکسِ تو دست از سرِ من بر نمیدارد ... تو بر عکسِ دستِ تو...

امیر کریمی
امیر کریمی

برد قایق کـــــــــاغذی را و روزگـــــــــــار ربود کودکــــــــیم را ...

امیر کریمی
امیر کریمی

رحیم قبر کن وقتی قبر دخترک شش ماهه ی رقیه کل را می کند،یک ظرف سفالی پیدا کرد.پیدا شدن ظرف سفالی همان و زیر و رو شدن قبرستان بچه ها همان.اول اهالی روستا تپه ی قبرستان را زیر و رو کردند، بعد غریبه ها و آخر سر سازمان میراث فرهنگی.استخوان های سالم مانده ی بچه ها را دورریختند و شنیدند که جنازه ی شش ماهه ی رقیه کل را سگ ها خورده اند. کار و کاسبی کریم عتیقه خر سکه شد.تا پلیس بجنبد، بعضی از عتیقه های چندهزار ساله از مرز هم رد شد.

امیر کریمی
امیر کریمی

مبلغ 3000 ميليارد تومان پيدا شده. صاحب آن با ارائه نشاني ميتواند پولش را دريافت كند ... گروه امير منصورآريا

امیر کریمی
امیر کریمی

بهروز یکی از ما چهارنفر بود ... اکبر معتاد شد حسن مهندس ... من هنوز چشمام دنبالِ بهروزه سرکوچه قدیمیمون... با همون شلوار گشادِ مشکی با بلوزِ مشکیِ آرم ِ آدیداس ... ما سه نفر موهامون سفید شده ... بهروز موهاش هنوز مشکیه مشکیه ... همونجور رو به بالا ... بهروز تو بیستو سه سالگیش مونده هنوز ...

امیر کریمی
امیر کریمی

تا اين پنجره ترا به من برساند هزار بار دلشوره را هاشور مي زنم...

امیر کریمی
Malena 2.jpg امیر کریمی

پسرکِ فیلمِ ... مونیکا بلوچیِ سحرانگیزو فِید کرده ...

امیر کریمی
امیر کریمی

وقتی که در د زخم التیام می یابد ... درد بخیه ها آغاز می گردد...

امیر کریمی
23.jpg امیر کریمی

زن سرخ‌پوش، یا یاقوت،(متولد ۱۳۰۵) لقب زنی است مجهول الهویه از اهالی تهران که در حدود ۳۰ سال هر روز، ساکت و آرام با لباس، کفش، کیف و جوراب قرمز رنگ در میدان فردوسی و اغلب ضلع شمال شرقی آن می‌ایستاد و انتظار میکشید او تا حدود سال‌های ۶۲-۶۱ هر روز به این کار ادامه میداد و به گفته مردم، یکباره از صحنه محو شد. روایات در باره این زن زیاد هست و کلا بر این باورند که او در عشق شکست خورده بود و در انتظار معشوق گم گشته در آن مکان به انتظار می ایستاده. تنها مستند و تصویری که از آن زن وجود دارد نتیجه مصاحبه ای است از مسعود بهنود که در سال ۱۳۵۵ خورشیدی با او انجام داده. خود شخص مصاحبه شونده (زن مشهور به سرخ‌پوش) در مصاحبه چندین بار عاشق بودن و روایت‌های گفته‌شده درباره خود را انکار می‌کند... حالا تعدادی از زنان تهرانی با پوشیدن لباس های یکدست سرخ، برای یادآوری زنی به اسم یاقوت که سالها پیش به امید دیدار با معشوق خود لباسی سرخ رنگ به تن میکرد و در میدان فردوسی منتظر می ماند دور یکدیگر جمع میشن ...

امیر کریمی
امیر کریمی

آقا اجازه شما خيلي نامردين. چون اسم زنتون رو به ما نگفتين ... یه دختر کلاس سومی خطاب به آقا معلم

امیر کریمی
امیر کریمی

معلمِ عزیز شما به ما كمك مي كنيد تا درس بخوانيم كه وقتي بزرگ شديم ، مثل خر توي گل گير نكنيم ... انشایِ واقعی

امیر کریمی
امیر کریمی

رفته بودیم سیزده به در داشتم از گلای زردو قرمز و سفید عکس میگرفتم ... همه بهم خندیدن ... نیمساعت بعد دیدم خودشون بلند شدن دارن از گلا عکس میگیرن / لبِ ساحل داشتم صدف جمع میکردم همسفرا بهم خندیدن .. موقع برگشت هرکدوم یه کیسه بزرگ صدف دستشون بود ...