امیر کریمی
جهانگیر فروهر (دکتر) ب شهره آغداشلو (بدنام) : دلمون برات تنگ میشه بهت عادت کرده بودیم به اخم و تخمات ، اولدُرم بُلدُرمات، سگ خُلقیات ، ولی گور پدر دل ما ، دل تو شاد / اگه یه روز با شوهرت بودی دکترو تو خیابون دیدی هول نکنیا ، دکتر که شیطان نیست لوت بده ، عادی رفتار کن
امیر کریمی
همفری بوگارت: عزیزم امیدوارم از اون گردن زیبات حلق آویزت نکنن ، آره عزیزم میخوام به پلیس تحویلت بدم ، اگه شانس بیاری زنده میمونی ، منظورم اینه که اگه دختر خوبی باشی بیست سال دیگه آزاد میشی ، منتظرت میمونم ، اما اگه اعدامت هم کردن همیشه به یادت میمونم
امیر کریمی
پیرمردِ تُرک : من رفته بودم واسه خودکشی ، ولی توت چیدمُ برگشتم خونه ، یه توت من رو نجات داد ، ولی خداییش از هر چی که میگذری بگذر، از مزه ی گیلاس نگذر
امیر کریمی
دیروز قبل افطار یارو تو خیابون نعره میکشید: فاطمه تا ده دقیقه دیگه خونه باش ، اگه تا ده دقیقه دیگه از خونه به من زنگ نزنی سرتو میبرم
امیر کریمی
امروز بعد از سالها پول خیس دیدم / اولین باری ک پول خیس دیدم یازده دوازده ساله بودم ، رفته بودم بقالی سر کوچه مون که دیدم یکی از خانومای همسایه هم اونجاست وقتی مغازه دار مبلغ جنسارو ب خانوم گفت، خانوم پشتشو کرد ب مغازه دارو رو به من وایساد ، اونموقع حتما تو دلش گفت: این پسر بچه هیچی حالیش نیست و یهو دست کرد تو یقه ی پیرهنشو اسکناس در آورد ، یه دونه در میاورد بعد یه نگاش میکردُ دوباره دست میکرد اون تو وُ یه اسکناس دیگه چن بار این کارو کردُ منم نگاش میکردم خیلی عجیب بود برام انگار یه شعبده باز داره از تو کلاهش خرگوش در میاره ، بالاخره اسکناسارو ب مغازه دار دادو حساب کردو رفت ، خانومه ک رفت مغازه دار باخنده گفت : این پولارو از بس خیسن باید بندازم رو بند رخت / حالام بعد این همه سال امروز یه خانوم به راننده تاکسی پول خیس دادو پیاده شد ، وقتی خانومه رفت رانندهه بدون غر زدن اسکناسُ گرفت بیرون پنجرهُ حرکت کرد ، اهتزاز اسکناسِ خیس تو باد منُ برد به بقالی سرکوچه قدیمیمون
♥ tannaz ♥
غربت من شده نبودن تو. همه چیز را مثل موهات به باد بسپار دلت را به من. یادت نرود مال منی!
♥ tannaz ♥
مـرا به قدر یک لبخندِ عاشقانه میهمانِ خود کن و به اندازه ی یک سلامِ دوباره دوست بدار! به حرمتِ همان بوسه ها... که... خوب می دانند... یک لبخند و سلامِ ساده میهمانِ تو بـودن بس نیست!
Saman..!
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی . . .
امیر کریمی
عطا : من پسر اقدس خانومم همون که حسرت یه رکعت نماز نخونده رو به دل سیاه شیطون گذاشت / این اقدس خانوم شبیه مادرای خیلی از ماهاست ، چقدر از ماها شبیه عطائیم؟