دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادم....
نه دل بستگي...
نه وابستگي...
از ارسال در اين گروه خودداري نماييد!

جزئیات گروه

شناسه 280
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 659 پست
عضو 181 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 218
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 211
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 141

کاربران گروه

(179 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عرياني هاي روح يك زن
شناسه‌: 280 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

هميشه دلم فقط براي خوب بودنهايت پر مي‌كشد مواقعي كه بدي هيچ تمايلي به بودنت ندارم!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

با همه ي بايدها و نبايد هايت با همه ي باور نداشتن هايم با همه ي نفرت هايم باز در خلوت خسته ي تنهاييم به گرماي دستانت به نگاه مهربانت وقتي خلقت خوش است و خوبي احتياج دارم!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

با همه ي بايدها و نبايد هايت با همه ي باور نداشتن هايم با همه ي نفرت هايم باز در خلوت خسته ي تنهاييم به گرماي دستانت به نگاه مهربانت وقتي خلقت خوش است و خوبي احتياج دارم!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

سكوتي به حجم تمامي آسمان خود را در چهار چوب كوچك و تاريك پيكر من حبس كرده فريادهاي من، جواب كه هيچ حتي پژواك هم ندارد

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

ناله هاي بي امانم به جاي هر گوشي، گلويم را خراش داده و مرا نيز مجبور به سكوت مي‌كند. هر لحظه بيشتر در اين سكوت گنگ محو مي‌شوم بي آنكه بدانم از كدام نقطه شروع شد و در كدام نقطه مرا به پايان خواهد رساند.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

ناله هاي بي امانم به جاي هر گوشي، گلويم را خراش داده و مرا نيز مجبور به سكوت مي‌كند. هر لحظه بيشتر در اين سكوت گنگ محو مي‌شوم بي آنكه بدانم از كدام نقطه شروع شد و در كدام نقطه مرا به پايان خواهد رساند.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

من همون بچه‌ي ساده‌ام كـه سر كوچه گريون ايستـاده هنوزم با يه آبنبات چوبي گول مي‌خورم!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

نقش رخ تو در خيالم همان سرابي‌ست كه در راه مرا تشنه لب مي‌گذارد ... نيامده مي‌گريزي و مرا در تمناي يك لحظه بودنت جا مي‌گذاري. گويا فراموش كرده اي! در اين سرزمين دور، جز من كسي چشم به راه تو نيست

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

نمي‌دانم آينده با چه رنگي خواهد آمد نمي‌دانم بايد رفت يا ماند فكر كنم بايد بروم.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

مرا تنگ در آغوش بگير كه سرماي روح مرا جز گرماي وجود مهربان تو تسكيني نيست

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

وقتي من بي حوصله ام انگشتانتان را در گوش خود فرو ببريد و لباس بي يقه بپوشيد كه نه بي ربط گويي هاي مرا بشنويد ونه گريبانتان اسير دست هاي من شود.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

مرا نيازي به شنواي غصه ها نيست من طالب آنم كه با من، از مهر سخن گويد .نه آن سخن كه هر عطاري فروشنده آنست سخني كه با دل من آشنا باشد ...

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

يه چيزي هست كه خيلي خوب مي دونم اونم اينه كه دوست دارم الان كه دارم بهترين سال هاي عمرم رو مي‌گذرونم تو كنارم باشي دوست دارم از الان تو رور داشته باشم تـــــــــا هميشه ... نموني نوش داروي بعد از مرگ سهراب بشي ها! زود تر بيا

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

تعويض نمي كنم با زيبا روي دنيا چهره خود را كه همين من جاي مرغ همسايه، غازم

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

با شدت هرچه تمام تر بر اين اعتقادم كه: " از دل برود هر آنكه از ديده برفت" اين باور ذاتي من است