عرياني هاي روح يك زن
هميشه دلم فقط براي خوب بودنهايت پر ميكشد مواقعي كه بدي هيچ تمايلي به بودنت ندارم!
عرياني هاي روح يك زن
با همه ي بايدها و نبايد هايت با همه ي باور نداشتن هايم با همه ي نفرت هايم باز در خلوت خسته ي تنهاييم به گرماي دستانت به نگاه مهربانت وقتي خلقت خوش است و خوبي احتياج دارم!
عرياني هاي روح يك زن
با همه ي بايدها و نبايد هايت با همه ي باور نداشتن هايم با همه ي نفرت هايم باز در خلوت خسته ي تنهاييم به گرماي دستانت به نگاه مهربانت وقتي خلقت خوش است و خوبي احتياج دارم!
عرياني هاي روح يك زن
سكوتي به حجم تمامي آسمان خود را در چهار چوب كوچك و تاريك پيكر من حبس كرده فريادهاي من، جواب كه هيچ حتي پژواك هم ندارد
عرياني هاي روح يك زن
ناله هاي بي امانم به جاي هر گوشي، گلويم را خراش داده و مرا نيز مجبور به سكوت ميكند. هر لحظه بيشتر در اين سكوت گنگ محو ميشوم بي آنكه بدانم از كدام نقطه شروع شد و در كدام نقطه مرا به پايان خواهد رساند.
عرياني هاي روح يك زن
ناله هاي بي امانم به جاي هر گوشي، گلويم را خراش داده و مرا نيز مجبور به سكوت ميكند. هر لحظه بيشتر در اين سكوت گنگ محو ميشوم بي آنكه بدانم از كدام نقطه شروع شد و در كدام نقطه مرا به پايان خواهد رساند.
عرياني هاي روح يك زن
من همون بچهي سادهام كـه سر كوچه گريون ايستـاده هنوزم با يه آبنبات چوبي گول ميخورم!
عرياني هاي روح يك زن
نقش رخ تو در خيالم همان سرابيست كه در راه مرا تشنه لب ميگذارد ... نيامده ميگريزي و مرا در تمناي يك لحظه بودنت جا ميگذاري. گويا فراموش كرده اي! در اين سرزمين دور، جز من كسي چشم به راه تو نيست
عرياني هاي روح يك زن
نميدانم آينده با چه رنگي خواهد آمد نميدانم بايد رفت يا ماند فكر كنم بايد بروم.
عرياني هاي روح يك زن
مرا تنگ در آغوش بگير كه سرماي روح مرا جز گرماي وجود مهربان تو تسكيني نيست
عرياني هاي روح يك زن
وقتي من بي حوصله ام انگشتانتان را در گوش خود فرو ببريد و لباس بي يقه بپوشيد كه نه بي ربط گويي هاي مرا بشنويد ونه گريبانتان اسير دست هاي من شود.
عرياني هاي روح يك زن
مرا نيازي به شنواي غصه ها نيست من طالب آنم كه با من، از مهر سخن گويد .نه آن سخن كه هر عطاري فروشنده آنست سخني كه با دل من آشنا باشد ...
عرياني هاي روح يك زن
يه چيزي هست كه خيلي خوب مي دونم اونم اينه كه دوست دارم الان كه دارم بهترين سال هاي عمرم رو ميگذرونم تو كنارم باشي دوست دارم از الان تو رور داشته باشم تـــــــــا هميشه ... نموني نوش داروي بعد از مرگ سهراب بشي ها! زود تر بيا
عرياني هاي روح يك زن
تعويض نمي كنم با زيبا روي دنيا چهره خود را كه همين من جاي مرغ همسايه، غازم
عرياني هاي روح يك زن
با شدت هرچه تمام تر
بر اين اعتقادم كه:
" از دل برود هر آنكه از ديده برفت"
اين باور ذاتي من است