دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادم....
نه دل بستگي...
نه وابستگي...
از ارسال در اين گروه خودداري نماييد!

جزئیات گروه

شناسه 280
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 659 پست
عضو 181 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 218
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 211
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 141

کاربران گروه

(179 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عرياني هاي روح يك زن
شناسه‌: 280 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

دلم می خواد پر بکشم ـــــــــمی کشم پر... طاووس... پر ـــــــــــــ عقاب... پر ـــــــــــــــ کلاغ... پر ــــــــــــ خر... پر ـــــــــــــ گاو... گاو که پر نداره... خودش خبر نداره... بخواب... بخواب... تپ تپ خمیر ...شیشه پر پنیر ...دست کی بالا دست؟؟؟ ... دست من نیست دست من نیـــــــست ....دست من زیر فشار دستای دیگه داره له میشه!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

نمي دانم قلبم آنقدر دور شده كه اگر سر پوش كارگر نشد از گزند گدازه ها در امان باشد يا نه؟

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

آيا سرپوش بتوني توان جلوگيري از انفجار آتشفشان چشم‌هاي مرا خواهد داشت؟ .

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

دلم سخته، دلم سرده، دلم غمگين و بي تابه نه مي‌خنده، نه گريونه نه بيماره، نه آرومه نمي‌مونه، نمي‌سازه نمي‌گه اهل پروازه به هر سازي كه مي‌كوبم به جاي رقص مي‌خوابه

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

ميان اين شلوغي شهر عجيبِ‌مان... با من سخن بگو، نزديك من بمان... سرود زندگي بخوان، ...با من قدم بزن ...چرخي حوالي اين كوي و زن بزن ...نَفسَت به من ببخش، قلب مرا بگير ...اكسير جان من در جام خود بگير ...دست نوازشي بر روح من بكش... با چشم‌هاي من يكدم نفس بكش!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

حافظ ميگه "يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب از هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است" ....اما من به چشم خود مي‌بينم كه عشق به تكرر رسيده... بدتر از ادرار بعد از هندوانه شب يلدا

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

ديشب دلم بي قراره تو بود نه،... تو نه،... مخاطب تو نيستي. تو...! آري،... تويي كه مي‌شناسمت و نمي‌شناسمت! ...تو را كه هرگز نديده ام و نمي‌دانم كجايي؟ ...شايد هم ديده‌ام و نمي‌دانم تويي! ...ولي مي‌دانم كه تويي جواب دلتنگي‌ها و بي‌قراري هايم ...زودتر بيا، حوصله‌ام تنگ است... هزاران حرف با تو دارم اما ..........! دلم تنگ است، خسته‌ام، زودتر بيا.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

"دلم يه آغوش گرم مي‌خواد"

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

دوباره شروع مي‌كينم اما نه با رنگ آبي مهتاب كه اگر قهرش گرفت، روزگارمان سياه شود! اين بار دست سرنوشت را در دست طلائي خورشيد مي‌سپاريم كه حتي اگر نخواست، نتواند گرماي عشقش را از ما دريغ كند!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

مي‌نويسم نه از آن روي كه انكار كنم خويشتنم را... يا كه از‌ياد برم غصه‌ي اين روح و تنم را ...مي‌نويسم كه بگويم هستم، بيدارم... من هنوز روي زمين جايگه خود دارم.

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

امشب باغچه‌ي روح و تنم گل داده گل‌سرخي به‌شيدايي افكار خودم! من تـو را مـي‌بـيـنـم، آيــنــده بـه هـمـيـن نـزديـكـي دسـت در دسـت مـنــي! روي يـك تپـه ‌ي سـبـز پـاي مي‌كوبـيـم سـخـت! آري، امشب شادم چون كـه مـن مـي‌بـينـم روشني را به‌زيبايي چشمان خودم!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

براي نوشتن نيازي به دفتر نيست قلم كه باشه كافيه هرجايي ميشه نوشت، حتي رو ديوار

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

از گـريـه خسته‌ام از شكوه‌هـاي تـو از شب به شب شنيدن آه و فغان تو! من نرگسم، خمار شيداي عـاشـقي داده بـه بــاد مـرا، رنـگ سـيـاه تــو!

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

نه گفتن به ديگران ناراحتم ميكنه! اما اين يه واقعيته كه: گاهي اوقات نگفتنش بيشتر ناراحتم مي‌كنه

عرياني هاي روح يك زن
عرياني هاي روح يك زن
توسط باران

از گريه خسته‌ام هرچند هنوز، برق چشمانم گواه اشك‌هايي است كه در بغض من نهفته است.