...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
کلمات کوچ میکنند از من ......وقتی نامِ تو را بینِ خود نمیبینند! ....
...غزلواره ...
از خودم میپرسم: پس کی خسته خواهی شد؟ اينجا ... لابهلایِ شب و روزِ اين همه مثلِ هم ...چه میکنی، چه میخواهی، چه میگويی؟ وَهم، وَهمِ واژه، واژه، واژه ... بس است ديگر!
...غزلواره ...
صدا تمام شد ....سرم به صخره ی سکوت خورد!!! آه!!...... بی ترانگی!!....
sima
عشق رازی است مقدس برای آنان که عاشقند، عشق برای همیشه بیکلام میماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست...
...غزلواره ...
درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است ....من چگونه خویش را صدا کنم؟ ..
...غزلواره ...
دفتر مرا ...دست درد می زند ورق ...شعر تازه ی مرا درد گفته است ....درد هم شنفته است ...پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ ...
...غزلواره ...
درد رنگ و بوی غنچه ی دل است ...پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ...ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟ ....
...غزلواره ...
اولین قلم ...حرف حرف درد را... در دلم نوشته است ...دست سرنوشت ...خون درد را با گلم سرشته است ...پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟..
...غزلواره ...
انحنای روح من ، شانه های خسته ی غرور من ، تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است ...کتف گریه های بی بهانه ام... بازوان حس شاعرانه ام... زخم خورده است ...دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ ....
...غزلواره ...
دردهای من ...گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست ..درد مردم زمانه است ...مردمی که چین پوستینشان ، مردمی که رنگ روی آستینشانف مردمی که نامهایشان ، جلد کهنه ی شناسنامه هایشان ، درد می کند ...من ولی تمام استخوان بودنم ...لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند .....
...غزلواره ...
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم ...چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم ...نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم ...دردهای من نگفتنی ...دردهای من نهفتنی است ....
...غزلواره ...
در سرزمین آیینه و نور ....عشق و صداقت همیشه بیدارند....
...غزلواره ...
صبر یک فریب بزرگ است . . . سال ها ست که با غوره ها کلنجار می روم اما . . . حلوا نمی شوند ...