...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد ....کاش میشد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد...
...غزلواره ...
کاش میشد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد.... کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد...
...غزلواره ...
کاش میشد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید ....کاش میشد بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید...
...غزلواره ...
کاش میشد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد ...کاش میشد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد...
...غزلواره ...
کاش میشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ....کاش میشد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...
...غزلواره ...
کاش میشد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد..... کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد...
...غزلواره ...
گمان میکنم هر انسانی روزی، جای خالی دوست را حس خواهد کرد؛... شاید روزی که ....تنها کفشهای خالی اش ...مانده باشد ....
...غزلواره ...
با نوشته هایت رفیق شده ام ...تا ازتو كه شاید ندیده امت هنوز .... نشانه ای بگیرم اینجا واژه ها همه رسیده اند ....و تو همانی حتماً ....كه در من جوشیدی.........
...غزلواره ...
ميان تو و من فاصله ايست به پهناي يک عمر شايد؛ زياد که نيست ؟ چه رنجي ميکشم من … چه تحملي ميکني تو !!! آغوشمان باز خواهد بود براي رسيدن خسته که نميشوي ؟ چه اگر برسم … چه اگر نرسي چه اگر نيايم …چه اگر نيايي چه اگر نباشم … چه اگر نباشي. بگو که روزي به هم ميرسيم ... بگو که هستي ... همين.......
...غزلواره ...
چه ناقوس کلیسا باشد .....چه اذان مسجد ......هر دو مرا به تو سوق میدهند .....هر دو تو را فریاد میزند...مهربانم ...
...غزلواره ...
برای چشمهایم نمـــــاز ِ باران بخوان این بغض ِ لعنتـــــــی امانم را بریده است......
...غزلواره ...
به حرف آخر اسمت که می رسم... با تمام جهان درگیرم ...و تو نگاهم که می کنی... اتفاق تخریب یک معبد هزار ساله ام ...اما تو در تلفظ اسمم چه استادانه لذت و انتظار را به هم می آمیزی... انگار من و تو فقط برخورد اتفاقی بودیم ...و من دیوانه ی این برخوردهای اتفاقی ام ......وقتی شب باشد و ناگهان باران بگیرد........