...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
sahar
از شانه ام پرید ... بر شانه ایی دیگر نشست ... نگرفتمش بالش می شکست
sahar
عمری اگه باقی بود ، فردا رو اگه دیدم ، با شهرت این احساس دنیا رو تکون میدم !!!
sahar
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن تو چیزی را تکان نداد!! من هنوز هم قهوه میخورم... قدم میزنم... هستم اما تلخ تر... بیشتر... تنهاتر
sahar
دیگه این دل نمیتونه ، تو رو بیگانه میدونه ، شکسته این دلم 100 بار ، دیگه این بار نمیتونه !!!
sahar
یه روز عاشقترین بودم ، برات من بهترین بودم ، ندونستم توی رویام ، تو قلبت آخرین بودم !!!!
sahar
عشق تو دارو ندار من بود اومدی دارو ندارمو بردی
sahar
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم / شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم / شدم ان عاشق دیوانه که بودم
sahar
ز تو دل بریدم و بیمار او شدم.... از پس جدایی تو، با او محشور شدم... قلبم شده سرای دلبری بالا بلند نگاه کن و ببین زگریه برایش کور شدم
sahar
این که هربارسرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه توهستند
sahar
امروز یه اهنگ گوش دادم که خواننده یه چیز قشنگ توش گفت که از صبح دارم بهش فکر میکنم : من به امار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از ادم هاست پس چرا این همه دل ها تنهاست؟؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟؟ پ
sahar
خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره
sahar
وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در کنار خودم احساس کنم وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفیق شب و روز من تنهایی شد تو که رفتی شهر برایم غربت شد و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد
sahar
این را برای تو می نگارم فقط برای تو بخوانش با صدای بلند یش از یکبار فقط برای دلت این را برای تو می نگارم تاحداقل چند صباحی بیشتر در ذهنت جای داشته باشم می دانم بزودی من نیز در صندوقچه قدیمی ذهنت جای خواهم گرفت و این نیز خود با ارزش است زیرا مطمئنم که روزی هر چند دور دوباره سری به صندوقچه قدمی خواهی زد و همین برایم کافی ست که چند لحظه ای بیادم بیوفتی وقطرات اشکت بیادت بیاورند قلب شکسته دختری را که در کمال سادگی و در نهایت صمیمیت فقط به تو فکر می کرد و این شاید خود ، برایت احساس غروری باشد که فقط قلب من وتو از آن با خبر است آن روز که چشم تو از اشک یاد پر می شود نمی دانم آیا برای من چشمی باقی مانده است ؟؟؟؟؟؟
sahar
چه رقص غم انگیزی می کند این برگ در این باغ خاطره ای زرد از سبزی دیروز ... سازِ نابودی یک حسّ قشنگ به نوازندگی مرگ و به اجرای نسیم