...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
نمی دانم دلم شکست یا فقط بغضم ! هر چه بود صدای مهیبی داشت ..
آیینه ی خیال
گفتم به خود: "می آید فصل بهار شاید"....... آمد بهار اما یادی ز ما نکردی....... حالا به باغ چشم هر کس که میهمانی……… با او وفا کن هرچند با ما وفا نکردی....................
سحـــر خاتـــون
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است!!! من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. ...صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.
آیینه ی خیال
وقت وداع ، این دل چون آینه ترک خورد ....... دیدی شکستنش را ، هیچ اعتنا نکردی ....... این دل در آرزویت شد رهسپار کویت .......صد بار پشت در ماند....... یکبار وا نکردی.......
آیینه ی خیال
عهدی که خویش بستی آخر خودت شکستی .......با دیگران نشستی با ما وفا نکردی....... در یک غروب پاییز همراه باد رفتی...... دیگر گذر به کوی این آشنا نکردی.........
آیینه ی خیال
دل را به تو سپردم ،......... با دل چه ها نکردی .........صد درد تازه دادی......... دردی دوا نکردی......... با ساز هر نسیمی خوش رقص کردی اما........ از چشم باغبانت ای گل حیا نکردی ........
آیینه ی خیال
مثل یک کشتی طوفان زده ام......... غرق دریای گناه............ بادبانی که ته آب به غم وا داده ...........و چه تنهایم آه!............ فکر خارج شدن از این گرداب .......دستم از گرمی ساحل کوتاه ........ ولی انگار امیدی هم هست .......و کسی از ساحل......... می کند بر تپشم سخت نگاه ......... و مرا می خواند…....
آیینه ی خیال
دلم از آن وفادار سخن پرداز آزادی...... دلم از آن نصیحت گوی بیداری .......همه درد است درون صندوقی با یک هزار قفل و...... فقط زنجیر به پستوخانه قعر زمان اسیر و بر بند است...... همان بهتر بپوسد در میان مشتی از آوار تنهایی...... همان بهتر که از زخم زبان مطرود بی ننگ است…………
آیینه ی خیال
دلم داغ هزاران لحظه ناب وفاداری !..... ٬ دقایق های عشق وعاشقی ! ......٫ خونین ودربند است.....
آیینه ی خیال
دلم تنگ است ...... دلم تنگ است ...... دلم از این همه دوز وکلک بی رنگ بی رنگ است ......دلم از این همه مکر و ریا خون و عزاداراست ..............
...غزلواره ...
پیش از اینت گر که در خود داشتم ....هرکسی را تو نمی انگاشتم......
...غزلواره ...
ای دو چشمانت چمنزاران من.... داغ چشمت خورده بر چشمان من .....
...غزلواره ...
ای دل تنگ من و این بار نور ... های هوی زندگی در قعر گور؟...
...غزلواره ...
ای تپشهای تن سوزان من ....آتشی در سایه ی مژگان من ....
...غزلواره ...
ای شب از رویای تو رنگین شده ....سینه ام از عطر تو سنگین شده ...ای به روی چشم من گسترده خویش... شادیم بخشیده از اندوه بیش... همچو بارانی که شوید جسم خاک.... هستیم زآلودگی ها کرده پاک .....