...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
این روزها ... بُغضم که میگیرد ... سریع دلم هم می گیرد ... چشمانم پر اشک می شود ... و لبانم می لرزد ... آهی از سری دل تنگی از دهانم بیرون می آید ... و نفس عمیقی کشیده می شود ...
این روزها زود به زود دلم میگیرد ....
آیینه ی خیال
چقدر سخت است بفهمی ..... چینی قلبت دیگر بند نمی خورد... چقدر سخت است بی صدا فریاد زدن ..........
آیینه ی خیال
وقتی نیستی...... از خیال تو دور می شوم ..... در قاب های کهنه ی سال های دور ...... آرام آرام آرام چال می شوم..... آی آفتاب!..........
آیینه ی خیال
چقدر از خیال تو دور می شوم ...... پشت پنجره هایی که روزها بی من اند و شب ها با من ..... ریز می شوم! بی من ..... بی خودم ..... بی سایه!.............
سحـــر خاتـــون
درد می کند جای قدمهایت،
به روی قلبم ...
چه کوبنده می روی
آیینه ی خیال
چشمهایم را می بندم، سالهای کهنه زیر و رو می شوند....
آیینه ی خیال
اسارت های کهنه را دیگر نمی فروشند .....باید حبس بکشی تا زیر بار چوب خط ها تمام شوی...... برای فاصله ها آب نیاور اینجا نه چاقویی برای بریدن شان هست و نه قصابی برای کشتن شان!....... فقط پشت میله ها بایست ...... بگذار آسمان با نور ماه از شکایت بی صدای تو عکس بگیرد.............
آیینه ی خیال
هر انسان دریچه ایست به سوی خداوند....... اگر اندوهناک شود.........
كيـا
باخت . . . . به خیالش حکم دل بود.!
سحـــر خاتـــون
آب نریختـــــم که برگردی آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست ......از زنـــدگی ام...! شاید دلم خنک شود
سحـــر خاتـــون
دلم را اشتباهي بردي !
فراموش کن ...!
حتي براي دادنش هم برنگرد!
از آن هم گذشتم
سحـــر خاتـــون
خواهش ميكنم :
بي حوصلگي هايم را ببخش ،
بداخلاقي هايم را فراموش كن ،
......
بي اعتنايي هايم را جدي نگير ،
در عوض
من هم تورا مي بخشم
كه مسبب همه ي اينهايي !
سحـــر خاتـــون
اصلا خودش گفت
قرار است پروانه ی گلهای باغ شود
انگار فراموش کرده , روزهای دور
میگفت تو تنها گلِ منی
و من
...تنها
به تو فکر میکنم
میبینی!!!!
یادش رفته!!!!آ
به تنها گلی که فکر میکرد
من بودم