...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ است برای آغوشی که خیلی مطمئن نیستم مال من باشد
سحـــر خاتـــون
نازنینم دل من جاده که نیست هرازگاهی که تنها ماندی در فکر عبورش باشی
سحـــر خاتـــون
اتفاق جایی است میان من و تو. . ... . افسوس! هنوز نیفتاده است
سحـــر خاتـــون
زندگی يک بازی درد آور است .زندگی يک اول بی آخر است.زندگی كرديم واما باختيم.كاخ خود را روی دريا ساختيم.لمس بايدکرد اين اندوه را. بر کمر بايدکشيد اين كوه را.زندگی را باهمين غمها خوش است. با همين بيش وهمين كمها خوش است. باختيم وهيچ شاكی نيستيم.بر زمين خورديم و خاكی نيستيم
سحـــر خاتـــون
من که خدا نیستم بگم صد بار اگر توبه شکستی باز آی.......رفتی"به سلامت
سحـــر خاتـــون
هیچ به روی خودت نیار!!! من هم چیــــــزی نمیگویم!!! بگذار بین خودمان بماند ......که من دیوانه ات شده ام!!!!(کار خودت بود)
سحـــر خاتـــون
بعضی در جستجوی عشـق
بعضی در حال گریز از عشـق
و بعضی را عشـق در میان است
من اما
من
......فقط تـو را می خواهم
دغدغه ی عشـق هم باشد
مال همان بعضی ها...............!
سحـــر خاتـــون
...من ....گم ....... گیج ....تلخ نقشی از یادهای دیروز بی صدا از جلوی پنجره چشمانم میگذرد یادهای رنگارنگ دیروز یادهای خاکستری امروز
سحـــر خاتـــون
ساده مینویسم خیال نکن اما ساده دلم تو نیستی و این حقیقتی تلخ است ساده بودم که لالایی چشمانت را باور کردم ...ساده بودم که به آهنگِ چشمانت عادت کردم ...اما ساده میگوییم روزهاست هوای نبودنت بیقرارم کرده ساده میگویم تا بدانی بودنت تنها دلخوشیِ بودنم بود این روزها دلتنگ میشود دلم بی بهانه به همین سادگی هوای بودنت را کم دارم به همین سادگی نگو تقصیرِ تقدیرِ ساده مینویسم اما ساده دل نیستم
سحـــر خاتـــون
گاهی باید آدمای اطرافت رو کنار بذاری !بعضیا رو برای یک ساعت و بعضیا رو برای همیشه..
سحـــر خاتـــون
یک نفـر .. مشت مشت بــر تنهایی ام دلشـوره می پاشـد (ببین چه بلایی سرم آوردی دیشب تاحالا!!!!)
سحـــر خاتـــون
هیچ کس جای مرا دیگر نمی داند کجاست آن قدر در عشق او غرقم که پیدا نیست
سحـــر خاتـــون
از حساب و کتاب بازار عشق
هیچ گاه سر در نیاوردم !
و هنوز نمی دانم چگونه می شود
هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی
...من بدهکارت می شوم ؟
سحـــر خاتـــون
یه سری آدما هستن که اگه نبودن تو زندگیت ... الان داشتی با خیال راحت نفس میکشیدی
سحـــر خاتـــون
تا کی میخواهی عشق را میان اصطکاک کاغذ و قلم گیر اندازی؟ این همه از عشق نوشتی و این همه از احساس برای خودت ... چه شد ؟ یک بغل احساس را کجا بردی با خودت ؟ یقه ی آسمان را ول کن . . این بار نوبت توست . . . عشق هوس قایم باشک بازی کرده است . . .