دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

نـی لـو فـر
نـی لـو فـر

عاشقانه زیستن

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل خواندن باشه يا کاري کن که قابل نوشتن باشه! "بنيامين فرانکلين

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

بر قله ايستادم .... آغوش باز كردم .... تن را به باد صبح ، جان را به آفتاب سپردم .... روح يگانگی با مهر ،... با سپهر ، با سنگ ، با نسيم ، با آب ، با گياه ، در تار و پود من جريان يافت !.... موجی لطيف ، بافته از جوهر جهان ،... تا عمق هفت پرده تن را ز هم شكافت .....** من *** را ز تن ربود ! *** ما *** ماند ،.... ره يافته در جاودانگی .......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

انسان ها به ناگهان شکسته نمی شوند...... این ماییم...... که ......دیر به دیر.......نگاهشان میکنیم .........

آیینه ی خیال
10.jpg آیینه ی خیال

بیش از اینها .....آه ......آری ......بیش از اینها .......میتوان ......خاموش ماند ............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

سکوت .....سرشار از ناگفته هاست ......و همچنان هردو سکوت ......خواهیم کرد ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

تو ......بگو تا به کی .....باید از هم ......گریخت ...... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟آیا منطق زمانه این است ؟؟

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

کلمات من ترا درک می کنند... ترا می بویند .....ترا لمس میکنند.... هر شب در نبود تو ...با من به خواب می روند..... گاهی تلخ آنچنان که خواب های من کابوس می شوند..... گاهی زهر می شوند .من هلاک می شوم..... گاهی بسان نوشدارو زخم های کهنه ام را التیام می بخشند..... حتی کالبد مرده مرا به شورانگیز ترین سماع بر می آنگیزند...... کلمات من ازجنس تو هستند ......شیرین و تلخ ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

دلم می خواهدتبسم را بدزدم از خورشید...... وچون قطره ی شبنم بلغزم در میان برگ .....می خواهم از این دریچه ی باز پر بگشایم بسوی تو ........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

تشنه صبحم...... با یک نسیم سرد...... تشنه طوفان عشق وحشی دریا...... می خزم در بستر رویای شب...... درانتظارموج بوسه های تو ......می روم به ساحلی دور..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

می دانی وقتی آسمانت را ابرها می پوشاند،..... چه طوفانی می کند دلم برای پس زدنشان؟...... نمی دانی اگر می دانستی...... دیوار نمی کشیدی برای پناه از طوفان ..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

نگاهت که قهوه ای تر از قهوه ای ست .....حتی اگر نبودن تر از نبودن باشی.....نمی گذارد باور کنم، کنارم نیستی..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

راز چشمان تورا وقتی باد..... بی خبر سر می داد ......حس شفافی از جنس بلور ..... غم و اندوه مرا پر ميداد ..... و در انديشه پژمرده ی من...... حس اميد..... چه نسيم خنکی به تن خسته ی باور ميداد ......

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

چقدر آرام..... خشن...... میشوی..... بی آنکه من دستهایم را...... بو کرده باشم........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

شب آشیان شب زده ......چکاوک شکسته پر ......رسیده ام به ناکجا .......مرا به به خانه ام ببر......