...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
پـُر است شهر ز ناز بُتان ، نیاز کم است ... مکُن چنان که شوم از تو بی نیاز ، مکـن!
...غزلواره ...
اشک هایم التماس توست درروزگاری که ... خزان برایم بهاری می کند نمی دانستی ... ؟ آتش زیر خاکسترم !
نســـــــــــــرین
ای شاه بی خیال مست با توام آیا با منه مسکین حواست هست روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست تا کنون آیا کنار کودکانت نیمه شب آشفته خفتستی نه نه تو بی غم و مستی تا کنون حتی برای تکه نانی پیش فرزندان خود شرمنده بودستی نه نه تو بی غم و مستی کجا پای تو تا زانو به گل بودست کجا چشمانت از بار گناهانت خجل بودست صدای ناله ي دهقان پیری را که می گرید شنیدستی نه نه تو بی غم و مستی ای شاه بی خیال مست با توام آیا با منه مسکین حواست هست روزگاری دامنت میگیرد آه این فقیران تهی دست..............
alla
وقتی كه میرفتی بهار بود....تابستان كه نیامدی؛ پاییز شد .... پاییز كه برنگشتی پاییز ماند... زمستان كه نیامدي; اوهم پاییز ماند ....تو را به دل پاییزیات فصلها را به هم نریز !!!!!
...غزلواره ...
تو نیستی ... و من هرشب بوسه هایم را زیر بالشم می ریزم ...و پلک هایم را می گذارم روی *هیچ وقت ...که بی تو برخیزم...
...غزلواره ...
دل من هیزم خشک و خیالت شرر کوچکی از آتش عشق... دست من نیست اگر دود شوم ... !
...غزلواره ...
مثل گنجشک کوچکی هستم ...خسته از حوضهای نقاشی؛ میشود ؟!!! آسمان من باشی...؟!!!
...غزلواره ...
خط خطی می کند صورتم را ...احساسم را ...طفل گستاخ روزگار...
...غزلواره ...
مرگ ... دوست نداشتن توست ...
...غزلواره ...
من هنوز زبان چشمهای تو را ترجمه نكرده ام و تو دلتنگی هایم را ...عجله كن...
...غزلواره ...
آن که سکته ی ِ قلبی کرده مُرده است ... آن که سکوت ِ قلبی کرده مُرده تر ...
...غزلواره ...
مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفت و گوی باران بازداشته اند... من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد...