...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
در اولين روز بهار.......یک غروب پاییزی ِ دیگر .. بدون ِ تو .. بدون ِ صدایَت .. و بدون ِ آغوشَت .. در سکوت می گذرد !!
alla
من از عطرِ آهستهی هوا میفهمم.. تو باید تازهگیها از اینجا گذشته باشی. گفتوگویِ مخفی ماه وُ پردهپوشیِ آب هم همین را میگویند !!
alla
دِلـَـــــمــ ؛ گــاهے میــگیــــرَد ! گــاهے میـــسوزَد ! و حَتے گـــاهے ، گـــاهے نـَـه خیــلے وَقتـــ هـآ میــــشِکَند ! امــ ـا هَنــــــوز مے تَپـــَــد به خـُدا ...!!
☆*`پـــرنـد`*☆
لطفاً مرا ملاقات کن... توی یک بعد از ظهر ساده ی خسته زمستان ، بعد از کار... و مرا طوری ببوس که همه ی درخت ها جوانه بزنند... طوری که بهار بیاید...
...غزلواره ...
گفتی چو جان دهی به عوض بوسه ای دهم ...این خون بهاست ،مزد ِ وفا را چه میکنی ؟!؟!
...غزلواره ...
آجر می چینم روی هم تا دورِ بودنــــم ...آنقـدر که دیــواری شود تا هیچ احسـاســی ... نـتوانــد سَــرَک بکشد و سَر به سَرم بگذارد ... من جــایی از دیــروز جــا مانـــدم که دست هایم را زیرِ بــــــاران شستم از ..."عشــــق" ....
...غزلواره ...
عاشق شدن ...درد کشیدن ...رنجیدن ...و اعتراض کردن ، یعنی که هنوز نمردهایم ... من را به تابوت ِ بیتفاوتیها نکشان!
alla
یك نفر دلتنگ است. یك نفر می بافد. یك نفر می شمرد. یك نفر می خواند. زندگی یعنی : یك سار پرید. از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها كم نیست : مثلا این خورشید، كودك پس فردا، كفتر آن هفته. یك نفر دیشب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. قطره ها در جریان، برف بر دوش سكوت و زمان روی ستون فقرات گل یاس..... سهراب سپهری.....
alla
بیاید...؛ تو میآیی ،غصه میرود وَ حال درخت خوب میشود.. باران به نهر میریزد، پرنده پشتِ پنجره میآید ،عروسک میخندد وَ روز روز میشود...... نه! این بهار نیست !
alla
تنهانیستم! سایه ای دارم كه به هر جان كندنی به دنبال من می آید !
سحـــر خاتـــون
با تو بودن یه دردی به جونم انداخت که مطمئنم تا آخر عمرم باهام میمونه.
سحـــر خاتـــون
خیابونا به کنار... یه چهارشنبه سوری جانانه و آتیشی توی دلم برپاست...