...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
آمـــد، امـــا در نگاهــش آن نوازش ها “نبــــــود… چشــم خواب آلـوده اش را مســتى و رویــا “نـــبود … لـب همــان لـب بود اما بوسـه اش گرمــى “نـداشـت …. دل همــان دل بود اما مســت و بى پـروا “نبــــود !
alla
رفتــه ای و مــن هــر روز، بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنــم کــه آهستــه و آرام گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد! به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم.... از حـــــــال مــیــروم....!.!
alla
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند...!!
alla
سال چه بی رحمانه بی تو "نو" شد... ولی من بی تو " نو " نمی شوم!
...غزلواره ...
به عشق شهره ی شهرم که از عنایت دوست ...زهر لبی شنوی شعر عاشقانه ی من ...
alla
من مُـرده بودم.. قلبم،در پشت میله های زندان سینه ام از یاد رفته بود... اما هنوز، خاطره ای در عمـیق ِ من، فــــریــــاد می کشید !!
...غزلواره ...
حواس هیچکس نیست حتی تو ...چشماتو که باز کنی می بینی روز به روز دارم کم رنگتر میشم ...و تــــــــــــــو انگار نه انگار...
...غزلواره ...
گنـاه ِ کیست ؟! حادثـه ها ؟ فاصِلــه ها ؟ خاطِره ها ؟ جاده های دور و دراز ؟ یا دل ِ مـَن ؟ ... کـه تَنگ شـُده است ؟!
...غزلواره ...
قبـــول نیستـــ ! این بارتو چشــم بگذار من فـراموشـت می کنم فقط تا صــد بشمار، آهسته آهسته راستی ... من بازی را خـــوب نمی دانم خـــودم را باید پنــهان کنم یا گذشته را ؟ تـــو را فرامــوش کنم یا خاطــره را ؟ این بازی کی تمـــام می شود؟؟؟
...غزلواره ...
تو اما می توانی ... تنها خیالت را بفرستی ... چای خیالی هم خوردن دارد با آنکه دوستش داری ...
...غزلواره ...
و من آنقدر روی این صندلی در انتظار می نشینم ... تا حرفهایمان را بعد از همین چای ِ نخورده در گلویم حل کنم ...
...غزلواره ...
همیشه به سرم می زند که به دلم بزنم... به دلت بزنم ... فرقی نمی کند وقتی که قرار نیست این حرفها ...گفته شوند!