...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
بابک...
بوے فـَـــراموشے گرفتــہ اَم رَنگــــِ تَنـــ ـهایے دلشــِکــستــِگے بُغــــض وَ خامـــ ـوشے چیــــزے نیستــــْ تآریــ ـخ مَصـــرَفم گذشتـــ ـہ اَستــــْـ !!
بابک...
ﻣــﺮﺍ ﻗـﻀﺎﻭﺕ ﻧـﮑﻦ ﺭﻓﻴــق . . . . ﺗـﻮ ﻓـﻘﻂ ﭼــﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨــﻲ ، ﻧـﻪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺘــﻢ ﺭﺍ
بابک...
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند و نگاه مشتاق و تشنه تو به دستان گریزان من ناگسستنی است.. چقدر خستگی ناپذیرست... آشوب نگاه تو..
بابک...
مـــــنــــ ســوســـو ميـــزنـــمــ فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد
بابک...
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره …
بابک...
چقدر یواشکی هایمان خوب است !!! ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ !! ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﻲ!! ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺘﻦ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!"
بابک...
دِلـم کـﮧ برایـَﭞ تَنگ مـﮯ شود رو مـﮯ کـُنم بـِﮧ کاکتـُوس کِنار تاقچـﮧ کاکـُتوس بـِﮧ نـَظرҐ شکل تـُوسـﭞ بامـَزه و وحشتنـــاک با هماטּ تیغ ها کـَمـﮯ اِحساساتم را مـﮯ خراشد ولـﮯ مـَטּ مـﮯ خندم آخر مــادرم مـﮯ گوید شاید ایـטּ ماه کاکتوسـﭞ گـُل بدهد!!!
رویا
برای حک شدن عشق در خیابانها به جا گذاشتن چند رد پا خوب است
رویا
دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژه ی عام و عادی خوشبختی نمی گنجد .
رویا
چون عشق جای تهی کند ، تهی گاه آن را مرگ می تواند پر کند یا نفرت و بعضا هر دو با هم .
رویا
عشق را از عشقه گرفته اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت اول بیخ در زمین سفت کند پس سر برآرد و خود را در درخت بپیچد و هم چنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود...
...غزلواره ...
کی شعر ِ تر انگیزد ؟ خاطر که حزین باشد .......
...غزلواره ...
حال این روزهایم بسان کلافیست سردرگم...
alla
اینجا .. در خلوتگاه ایـن عشق.. خون بـہ پا شده ! صداي شیونهاي دردناك ،صداي نفریـن هاي ایـن دل شكستـہ .گواه اين ادعاست... !