...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
از بَرم پر نکش ای طوطی زیبای قفس ... من پرازحادثه ی رفتنم ای، تازه نفس ......
alla
یاد گرفتـــه ام انسان مدرنـــی باشــــم و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم، بـه جای بغـــــض و اشــــک... تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم " کــه هوای بـــد ایــن روزهــا آدم را افســــــــرده میکنـد ..!
alla
یادم بماند که من تنها نیستم...... ما یک جمعیتیم که تنهاییم !!
alla
دنیا به همین چند سطر رسیده است... به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است، به دنیا نیاید بهتر است، اصلا این فیلم را به عقب برگردان....آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین پلنگی شود، که می دود در دشت های دور.... آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین... زمین... نه! به عقب تر برگرد، بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد، شاید تصمیم دیگری گرفت !!!!
alla
دشت های فراخ و کوه های بلند را زیر و رو کردم ،به دنبال همان لبخندی گشتم که سهراب هم می گشت ....سهراب را نمی دانم اما من! هیچ اثری از لبخند نیافتم .غم رخنه کرده در تمام دنیا !
alla
کاش صدای بعضی آدمارو می شد بوسید...
alla
از ظهربه تو فکر می کنم... از صبح ،نه از دیشب ،وقتی به تو فکر میکنم ....وقتی برای هیچ کارِ دیگری ندارم !!
alla
تنهاییها عمیقاند... عمیق.... مثل صورت مردگان. حلزونها چهقدر تنهایند به جز آشیانهی خود همراهی ندارند. تنهاییها عمیقاند، آشیانهی کوچکم! و تو در خاموشیهایم میدرخشی در آتش و روشنی میدرخشی و من آنقدر دوستت دارم که فراموش میکنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد !!
alla
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت : .. .. .. او یقینا پی معشوق خودش می آید .. .. .. .. . پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه زمزمه کرد : .. .. .. .. .. .. مطمئنا" که پشیمان شده بر میگردد ... عشق قربانی مظلوم" غرور " است هنوز !!
alla
تو تنها نیستی... هیچگاه.... چرا که حتی اگر ندانی ،من همیشه دارم به تو نگاه میکنم .حالا هرچه میخواهی بگو هرچه آرامت میکند به من بگو ..هرچه به دهانت میآید به من بگو گاهی فریادی میتواند آدم را خالی کند ...حتی اگر این عشق دشوارت میکند میتوانی بروی و مرا با خودم و مرا با خاطرهی چشمانت تنها بگذاری... اما ،اما، اما، تنها در جنازه ام حاضر باش ..چرا که من دوستات داشتم !
alla
هرگاه به خانه ات می آیم همراه بستن در ...در آغوشم آب می شوى ،،همین شادي مرا خواھد کشت...
...غزلواره ...
نیشِ عقربِ عقربه ها را ایستاده می میرم ... مگر نمی دانند لحظه هایِ بی عقربه می خواهم؟؟!!
alla
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من.... چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
alla
یه بغـــض قدیمی دارم و یه خرده شکایت ... ! هنوز هم ، لم می دهم کنار پنجره ... ! نگاهــم را به تیر چراغ برقــی می دوزم ، که شب ها کنارش می ایستادی ... ! آن هم مثل من ، منتظر آمدن توست .. ! نمی بینی چــقدر تنهاست .. ؟!
alla
هنـــوز روزای بارونـی به یادت ابـر می چینـم ...با رویـای تـــو درگیـرم،چشاتـــو خـواب می بینـم..... هنـــوز این لحظـه ی بی تـــو به بدحـالی گرفتـارم،نمی بینـی كـه از عكست چشامـو برنمیـدارم.... نمی فهمـم چـرا از مـن داری رویاتــــو می دزدی ،تو قاب عكستـم حتـی ازم چشماتـــو می دزدی... تـــو از من دوری "اما مــن ،دچـار عطـــر دستاتـم... محالــه خیس بـارون شم، كه زیر چتــر دستاتـم... یه چیزایی تـــو دنیـا هست كه اسمش رسـم تقدیـره... كسـی كه دوستـش داری ،همیشــه بی خبـــر میـــره ...همیشــه بی خبـــر میـــره!!!