...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
وجـــودم بــی تو یـخ بـسـته .......بــتابـــ ســردم زمـستـونــم...... مــنـو مثـل همـون روزا ........بـا آغـوشـتــ بـپـوشـونــم .........
آیینه ی خیال
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را .......کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را ...........
آیینه ی خیال
او هیچ نقطه ضعفی نداشت...... من داشتم ......من عاشق بودم! .........
آیینه ی خیال
در قحطی صداقت چقدر پشت دلم خالی است ....... ومن امتداد مسیرش را دنبال می کنم ......از درون بهت معصوم سکوت .......با اشک حسرت ..........
آیینه ی خیال
گـرچـه جانـانه در ایـن شـهر بـسی هست ولـی .....اوست جانانه مـن کـاین همـه جانـانه از اوست ..........
آیینه ی خیال
بی چاره!... این پا و آن پا می کند مدام .....پای آمدنش نیست انگار .......شعری که تکیه کرده برشانه های نگاه تو!.........
آیینه ی خیال
شبها همه بگذشت و از اندیشه ی رویت .......تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم ............
آیینه ی خیال
حالا که آمده ای هی دست و دلم را نلرزان .....و هی دلواپسم نکن .......اگر نمی مانی بیابان های بی باران منتظرم هستند..........
آیینه ی خیال
در برف و بوران شک نکن، گم می شوی مرد....... تا کلبه چای و آتشش برپاست، برگرد ............
آیینه ی خیال
خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران ! ولــــــــــــــــی ; آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد .........
آیینه ی خیال
لبخند می زدی و عشق ممنوعه ، شکوفا می شد .....نمی دانم ........ جاذبۀ سیب بود یا گندم .....هرچه بود ، هوا ، هوای ِ حوّا بود و گناه ، گناه ِ آدم ............
آیینه ی خیال
کمی بیشتر از یک آسمان دلم گرفته است ..........
آیینه ی خیال
اگرخواستی می توانی باز نگردی..... من با دلتنگی ها کنار آمده ام .....فقط گاهی بیا با هم قدم بزنیم..... هوای دلتنگی تازه شود!!!
آیینه ی خیال
رفته اي و من هر روز ....به موريانه هايي فكر مي كنم .......كه آهسته و آرام گوشه هاي خيالم را ......مي جوند .......