...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
فردایی دیگر
اصلا چشم دلم میگوید..چشم دلم دیده است ...به چشم های سرم چه ؟...
آیینه ی خیال
اصلا باید پاره کرد ......سوزاند و به آتش کشید .......برگه هایِ لجن گرفته یِ تقویمی که یادش رفته است........ تاریخِ برگشتِ تو را ثبت کند! ...........
آیینه ی خیال
بگذار هر چه از دست میرود برود ! آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد .......هر چه باشد حتی زندگی .........
آیینه ی خیال
سوختن در آتشی که تو بر پا میکنی لذتی است .......چون روشن کردن سیگار با خورشید..............
sima
ﺑﺎﻳﺪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﺶ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﭘﺎﻳﻴﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﻬﺎ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻋﺎﺑﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺗﻮ!
یلدا
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
sima
دلم هوای یار کرده است دلم هوای عشقبازی ممنوع کرده پنهانی اما بی ریا کوتاه اما از ته دل سرشار دلهره اما شیرین...
sima
تا چشم کار میکند تو نیستی بی خود اسمَش را شهر گذاشتهاند
sima
اعتراف به تمام دوستت دارم هایی که حقّت بود و زمان ، مجال گفتنــــــــــــش را از من گرفت ... اعتراف به تو که دیگر نـــــــــــــدارمت، من بــــی تــــــــــــــــــــــــــو ، عجیب تنهایــــــــم....
sima
دلــ ـت را بـــه منــاقـــصـ ـه گـــذاشتــ ـه ای هـ ـر کـــــ ـس قیــمتــــ ــی مـــی گـ ــذارد و مـــــ ـن ... رهــــایــت کـــ ــردم دلـــت ارزشــ ـش خیلــــی بیشتـــ ـر از آن بــ ـــود که بفـــــروشــــ ی اش حتـــی بـــه بهــــ ـایــــی گـــــ ــزاف ..
sima
دلم را میخواهم پر بدهم راهی نشانم بده پنجرهای باز کن!
sima
می روی و من ، نقشه های جغرافیایی را مچاله میکنم ... شاید جاده ات سمت من کج شود ...!!!
sima
قول داده بودي باران كه بيايد دستهايم را بگيري.... چه شد؟؟؟؟ دستهايت جاي خالي نداشت؟؟...
sima
بی تو با خدا شده ام روزه می گیرم نماز می خوانم دخیل می بندم به هر امامزاده ی پرت و دور شاید که بیایی ...
sima
برای من که کبوتریام ـ عاشق و سرگردان ـ بیا و بام شو اصلاً بیا و دام شو!