...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
Heartbroken
دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟
Heartbroken
خانه دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است!
Heartbroken
خدايا اين دلتنگيهاي من را هيچ باراني آرام نميكند فكري كن اشك ما طعنه ميزند به باران رحمتت...
...غزلواره ...
من به یک خانه می اندیشم، یک خانه ی دور ...که در آن فانوسی می سوزد و در آن جای تو مانده ست تهی ...و به گلهای فراموشی آن گلدان می اندیشم ...که ز بی آبی پژمرده شدند!
Heartbroken
لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه / واسه کمتر کسی خوب مینویسه یکی لبهاش همیشه غرق خندست / یکی پلکهاش تو خوابم خیسه خیسه
Heartbroken
مردمان با من نمیسازند و من با مردمان / حکم کن گناه و تقصیر از من است یا مردمان عاقلان گویند که همرنگ جماعت باشم / شرمم آید گر شوم همرنگ این نامردمان
Heartbroken
منکه از کوی تو بیرون نرود پای خیالم... نکند فرق بحالم! چه برانی.. چه بخوانی.. چه به اوجم برسانی.. چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم!!! نه تو آنی که برانی!!!
Heartbroken
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد، تعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت.
...غزلواره ...
دردست ... سخن بگویی و جوابی نباشد جز سکوت مطلق ......
Heartbroken
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید در دستان کودکی خودکار به دست که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد و البته عمیق . . .
Heartbroken
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ، چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
Heartbroken
وه چه دنیای پرازشور وشری است مردمانش را نقاب دیگری است عشق می ورزی خرابت می کنند دوست می داری جوابت می کنند کوه باشی استخوانت بشکنند ناله باشی در دهانت بشکنند
Heartbroken
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم تا اینکه زنده باشم و فراموشت کنم
Heartbroken
دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند.