...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
هیچ چیز بدتر از این نيست........كه بعد از تو با كسانی بنشینم و بیخودی بگویم" عیبی ندارد، تجربه شد"...!!
alla
دلت به ماندن نيست برو.... عشق كه گدايي ندارد... يادت نيست مگر؟؟؟ اين نذر من بود كه كوه شوم وپاي نبودنهايت بمانم...
...غزلواره ...
کاشکی ندونی بی تو میمیرم ...مرگ قناری دیدن نداره.......
...غزلواره ...
گر تو باشی عشق در چشمم هویدا میشود... رنـــگهای ایـن جهان بـه بـه چه زیبــا میشـــود.... بی تـــو امـا جــان من دیــگر نــدارد همـدمی ....تو نــباشی یک جـهـان دیگر نمــی ارزد دمــی...........
alla
درد دارد وقتی ... من عاشقانه هایم را مینویسم ... دیگران یاد عشقشان می افتند... اما تو بی خیالی!!!
...غزلواره ...
به روی خاطرات من همیشه ردپای تو ............
...غزلواره ...
سکوتم را شکست ...! ...سکوتم را شکست بعضی از حرف ها ... بعضی از نوشته ها ...خیلی از نگاه ها ...سکوتم را شکست خیلی از سکوت ها ...سکوتم را شکست صداها و آه ها ...سکوتم را شکست بغض ها و اشک ها ... سکوتم را شکست آهنگ وبلاگ ها ...سکوتم را شکست آمدن و قهر کردن ها ... ...نفسم را بریدند بی درد ها ... و امروز ، سکوتم را شکستند درد ها ...سکوتم را ، شکستند نه اینکه خودم بشکنم ...آهنگ تو به حرفم آورد ، همان آهنگ بی کلام پس من اکنون سراپا فریادم...فریادی خاموش... فریادی تو سری خور و دیوانه و گمراه که در اوج سکوتم شکستم ..و اکنون فریادی مهیبم !...فریادی گوش خراش !..آری من یک فریاد خاموشم .....
alla
مقایسه میکنی... وخدا نکند حساب وکتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای؛ كه زيادتر دل داده اي؛ كه زيادتر گذشته اي؛ كه زيادتر بخشيده اي؛ به قدر يك ذره...يك نقطه... يك ثانيه حتي...!! درست از همانجاست كه توقع آغاز ميشود...! وتوقع آغاز همه ي رنجهايي است كه به نام عشق مي بريم...!!!!
...غزلواره ...
صفای اشك آهم داده این عشق ...دل دور از گنا هم داده این عشق ...دو چشمونت یه شب آتش به جون زد ...خیال كردم پناهم داده این عشق... چنان عاشق چنان دیوونه حالم ...که می خوام از تو و از دل بنالم ...هنوزم با همین دیوونه حالیم ...یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم ...
...غزلواره ...
من اگر دیوانه ام با زندگی بیگانه ام... مستم اگر،یا گیج و سرگردان و مدهوشم! ...اگر بیصاحب و بی چیز و ناراحت: خراب اندر خراب وخانه بر دوشم!... اگر فریاد منطق هیچ تاثیری ندارد: در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم، شما ای مردم عادی: که من احساس انسانی خود را، بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان، بی شبه مدیونم میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا ...در اعماق دل آغشته با خونم: هزاران درد دارم!.. درد دارم!.....
...غزلواره ...
نفس ، پژمرده در تنگ گلویم... شده زنجیر غم ،هر تار مویم... نمیدانم گناه از کیست ؟ از چیست ؟ .......خدایا !درد خود با که بگویم ؟!
...غزلواره ...
حالا دیگر نه از حادثه خبری هست ...و نه از اعجاز آن چشم های آشنا ...از دلتنگی ها هم که بگذریم ...تنهایی ، تنها اتفاق این روزهای من است......
...غزلواره ...
تا دریا ......... مث شبنم رو پر گل ...منو با خودت نگه دار .......
...غزلواره ...
تو باران بهاری هستی كه با بارش تو ،به من كه بیهوده به دنبال دریای خیالی می دویدم ...نشانم دادی كه سرابی بیش نبوده ...و آرامش امواج دریا را تو به من هدیه دادی... همچو قطرات باران كه با كوبیدن خود به زمین ...زمین را صدا می زنند... تا به یاد كویر نیفتد ...قلب مرا كه در آستانه ی مرگ بود صدا زدی تا باز بیاد آورد تپیدن را ..ببار كه قلب مرا از مرداب شدن نجات دادی.........