...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
Heartbroken
میدونی چرا باختی؟
چون وقتی خواستی من ببازم یادت رفت که من یارت بودم نه حریفت
Heartbroken
من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشقو هوس می ارزید... من دنبال نگاهی بودم که مرا از پس آن سادگیم می فهمید... ********و خدا میداند سادگی از ته دل بستگیم پیدابود******** .
Heartbroken
گلم خاری شد و با بادها رفت اثر از ناله و فریادها رفت خیال وصل می پختیم هیهات چه آسان می توان از یادها رفت
Heartbroken
خیلی سخته تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوز دوسش داری خیلی سخته وقتی پشتت بشه دیوارهی اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری
Heartbroken
چقدرسخته که باشم تو نباشی/چقدر سخته ببینم رفته باشی/همیشه با من و با من تو بودی/ همیشه همدم غم هام تو بودی/ دیگه باکی بگم باکی بخندم؟/دیگه باکی بگم از غم و دردم/ یادت هست اون عهدی که من با تو بستم؟/بمونم در کنارت تا زنده هستم
Heartbroken
در دنياى ما حتى گرگها هم افسردگي گرفته اند و ديگر گوسفندان را نمي درند به نى چوپان گوش ميدهند و ميگريند
Heartbroken
بزرگتر که می شوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا میگذاری و ناخواسته وارد دنیای لبخندهای مصنوعی میشوی شاید بزرگ شدن، آن اتفاقی نبود كه انتظارش را میكشیدم...!
Heartbroken
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت:برو چون نميخواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ومن رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه ميشد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...
Heartbroken
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ، چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
Heartbroken
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید در دستان کودکی خودکار به دست که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد و البته عمیق . . .
Heartbroken
لرزش دستانم با پیرمردی برابری میکن که جسمی کهن سال دارد... امشب روحم صد سال را رد کرده است...
Heartbroken
گرچه رفتی زدلم حسرت روی تو نرفت ، در این خانه به امید تو باز است هنوز...
Heartbroken
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد، تعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت.
Heartbroken
منکه از کوی تو بیرون نرود پای خیالم... نکند فرق بحالم! چه برانی.. چه بخوانی.. چه به اوجم برسانی.. چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم!!! نه تو آنی که برانی!!!