...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
نگران نباش ، طوریم نیست تنها کمی عاشق ات شده ام دوسه خط شعر روبراه ام میکند .............
سحـــر خاتـــون
از اول آخرشـــو میدونستــــــــــم .......................................
سحـــر خاتـــون
يک نفر در همين نزديکي ها
چيزي
به وسعت يک زندگي برايت جا گذاشته است ...
خيالت راحت باشد
آرام چشمهايت را ببند
... يکنفر براي همه نگراني هايت بيدار است
يکنفر که از همه زيبايي هاي دنيا
تنها تو را باور دارد ...
سحـــر خاتـــون
بعضی چیزا به ظاهر لطفه اما در حقیقت توهینه!
مثه هدیه دادن شونه به یه آدم کچل؛
مثه سلام رسوندن به آدمی که به خونت تشنه است؛
مثه گفتن"دوستت دارم"تو لحظه تموم کردن رابطه!
سحـــر خاتـــون
پشت این بغض بیدی نشسته که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد!...
سحـــر خاتـــون
فایده ای هم ندارد........هرچقدر که از تو بپرسم....... تو هرگز جواب سوال هایم را نمیدهی....... که چرا اگر هزاران باره دیگر هم تورا در اغوش بکشم عطر من را نخواهی گرفت......... ... ... گاهی ارزو میکنم آینه ای داشته باشم که حتی برای یک لحظه صداقت قلب تورا برایم صادقانه رو کند کنجکاوم....... که ایا بین تمام ناباوری هایت جایی به اندازه ی باوره یک خیال عاشقانه در قلب تو دارم یانه...........
سحـــر خاتـــون
بسلامتی اونی که میخواد حرصتو دربیاره اما نمیتونه ، خودش بدتر حرص میخوره !!!
سحـــر خاتـــون
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺩﺭﺧﺸﻨﺪ!!ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﮕﺪﯼ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﻧﻮﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﻝ ﻧﺰﻧﻨﺪ.............
سحـــر خاتـــون
دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
سحـــر خاتـــون
فرقی ندارد ... ... شرق یا غرب ... شمال یا جنوب ... من تو را به هر جهت دوست دارم ... هنوز
سحـــر خاتـــون
خودت میای...خودت هم میری...خیالی نیست...
سحـــر خاتـــون
دیگر نمی توانم ،دیگر دلی ندارم جز غصه و غم تو،دیگر غمی ندارم چون شمع پای در بند،در اشک خود بسوزم کز عشق تو نبودم،جز مهر تو ندارم چون من نیز چو سعدی ،در دیده آب حسرت جز اشک و آه و ناله،کاری دگر ندارم هر شب به خود بگویم،این نیز هم نباشد مر تو صلاح دانی،این مصلحت ندانم گر این دلت ز سنگ است،بشکن به آن دلم را کاین آینه است این دل،زنگار هم ندارم امروز چون نبوده است دردم ز پیش کمتر بر این غم و صدایم یک قافیه ندارم
سحـــر خاتـــون
به خوابهایم سرک نکش وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری
سحـــر خاتـــون
از این نامهربونی ها ; دارم از غصه می میرم; رفیق روز تنهایی . یه روز دستاتو می گیرم; ... تو این شب گریه می تونی ; پناه هق هقم باشی ; تو ای همزاد همخونه ; چی میشه عاشقم باشی