...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
آهاي بانو... با توام....ايزد بانو.....دفتر تنهاییام به آخرین صفحه هاش رسیده!! اصلاً می خوام همین چندتا ورق رو هم پاره کنم!! که دیگه کامل تموم شه! اصلاً می دونی چیه؟؟؟می خوام یه دفتر جدید بردارم دفتری که دیگه رنگ تنهایی نیس رنگ با تو بودنه!
...غزلواره ...
پیچــــک احــــساس... هــــمیشه هــــم شاعــــرانه و خــــیال انگیز نیــــست ... گــــاهی می پیــــچید دور گــــلوی آدم و خــــفه اش مــــی کنــــد...
alla
"اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند" شاید می خواهند به تو بگویند بانو! بيا و بر کویر ترک برداشته ی وجود خسته ام چون باران ببار تا دوباره جوانه زند و اندک اندک غرق در بی قراری و عطش خواستنت شود........
...غزلواره ...
من از تمام دنیا ...فقط آن دایره ی زلال چشمان تو را میخواهم ، وقتی که در شفافیتش ، بازتابـــ عکس خودم را میبینم .........
...غزلواره ...
سکوت می کنم و عشق ... در دلم جاری است........
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ شده است
برای آغوشی که
خیلی هم مطمئن نیستم ؛
مال من باشد ..
سحـــر خاتـــون
بعضی از خاطرات چشم ها را می سوزانند !!!
سحـــر خاتـــون
برای باقی زندگیم .. کلماتی هستند که آن ها را باید روی ورق بیارم ... قدر تمام نا نوشته های این دنیا حرف دارم ... اما می ترسم ، می ترسم آن حرف ها خلاصه شوند روی تکه سنگی و من زیرش به خواب عمیقی فرو روم ...
سحـــر خاتـــون
اينجا مهم نيست كجاست... بي تو همه جا دوردست است.
سحـــر خاتـــون
تقصیر من و تو نیست ، مقصر پاییز است و غروب هایش ، که تنهاییت را، دل تنگیت را، غصه هایت را، با تمام قدرت توی سرت می کوبد ... پس ، پیاده ، تنها روی برگ های زرد راه برو و زیر قدم هایت خوردشان کن ، انتقامت را از پاییز بگیر ..!
سحـــر خاتـــون
برایم آشناست ... خیره می شویم به هم ... دقایقی بی کلام می گذرد .. سکوتمان شکسته می شود ... با ترس گفت : چه طاقتی دارد این دلت ...! این بار وزن سکوتمان سنگین تر شد ... بس است از جلوی آینه کنار می روم ...!
سحـــر خاتـــون
کجای شهر قرار بگذاریم ؟ پارک یا رستوران ؟ چه رنگ لباس بپوشم دیوانه تر می شوی ؟ ... سادگی خوب هست ؟ می خواهی برایت شعر هم بخوانم بلند بلند ؟ یا آرام بگویم دوستت دارم گلم ...؟! کدام بهتر هست بمانم شاعری کنم یا از عاشقی ات بسوزم و تمام شوم ...؟!
alla
می خوام حالا که این تقدیر تـو رو می گیـره از دنیام تو رویـا هـم نفس بـاشیـم توی خوابـم تورو می خـوام می خوام پـایـان این قصـه قـشـنـگ و خـوندنـی باشـه مـن از تـو کـم شــدم اما مـحـبت موندنی باشـه ... ........