...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
من صبورم اما... بی دلیل از قفس كهنه شب میترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب وچراغی كه ترا از شب متروك دلم دور كند،می ترسم....!!!!!!!
sima
آغــوشــتـــــ پــنــاهگـــاه مـــن صــــداي قــلــبـــتــــــ مــحــبـــوبــــتـــريـــن آهنــگــــــ مــــن!
كامياب
عاشقم ؛ عاشق آن "ميم" که مي آيد آخر "عزيز" و مرا ميکند مال تو...!
كامياب
آبتني مي*کنم ؛ در چشمـــــ ـه خيال تـــ ــ ـ ـو اين روزها که از تو تشنه*ام...!
كامياب
دلم میخواهد ویرگول باشم ، تاوقتی به من میرسی کمی مکث كنی.....
كامياب
درمغازه قلبـــ ــ ـم .. یاد تــو تنهـــا چیزیه کــِ روش نوشتـــم ” سوال نکنیـــد” فروشی نیستـــ ــ ..
كامياب
من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من می کشد . دلتنگتم ...
آیینه ی خیال
روی ابرهای بی خیالی تو راه می روم.....ببین! روی خاکی زمین داغدار..... نقشی از سراب می شوم.....ببین! کم کمک خراب می شوم .....ببین! گم شدی در اینهمه خیال های منقرض .....من ولی ......هنوز هم به رفتن تو معترض......
آیینه ی خیال
باز کن پنجره را و کمی بودن با خاطره را تجربه کن و نسیم، که هزار مرتبه بر لب تو یاد تنهای شقایق شده را میبوسد و شبی صورت مهتاب بخاطر بسپار که اگر نور به خورشید نیافت ...حس آمیزش مهتاب ز خاطر نرود و چه رسواست خدایی که در این محفل ما ساغری داشته باشد و شرابی نخورد .......
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
خودش را در آغوش دیگری پرت می کند .. در تخت دیگری غلت می زند ... اما ، خدا و خودش می داند که ..... ... ... که دارد حواسش را پرت می کند ... که دارد میان درد عشق غلت می زند ... دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ... راضیست به غلت زدن و پرت شدن .. !
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
جنسیت فریبی بیش نیست ! من وقتی زن خواهم بود... که تو باور داشته باشی مردی!! انسان بودن را باید آموخت
./ DoostDar ./
شـکاـیــت نمی کنــم ... اما آیا واقــعاً یك بار شــد .... که در گــذر همــین همیشــه ی بی شــکیــب ... دمـی دلواپــس تنهایی دستهــای من شــوی؟
./ DoostDar ./
تنگی نفستـــــ ــ را، نینداز گردن آلودگی، دلتــــ ــ را ببین، کجا گیــــــــ ـــــ ـر کرده ..