...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
اِبی بن بست. . .
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي
اِبی بن بست. . .
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ......کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن .....نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه ......
اِبی بن بست. . .
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ .....
مصطفی
روزگاریست که پیمان بسته با جان منی ....خانه ات آباد باد ای غم که مهمان منی .... ای غم تو که هستی از کجا می آیی...؟ هر دم به هوای دل ما می آیی .... باز آی و قدم به روی چشمم بگذار ....چون اشک به چشمم آشنا می آیی...
اِبی بن بست. . .
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون.....!
اِبی بن بست. . .
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
الينا
عجب بدبختيه ... با اين مزاحم چه كنم ؟
اِبی بن بست. . .
یه روز دل تصمیم می گیره سنگ بشه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ میشه قاطی سنگ ها اما.....عاشق یه سنگ میشه..
مصطفی
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود... داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
مصطفی
اين روزا گوزنو سر نمي برن... ميشكنن شاخشو ميفرستن تو باغ... اين روزا طاقو نميريزن سرش... سر گله شونو ميكوبن به طاق... آخر نمايشا عوض شده... همه نقش همو بازي مي كنن... اونايي كه چشمشون به قدرته.. هم پياله هاشو راضي مي كنن...
مصطفی
دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده... انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده ...دنياي اين روزاي من درگير تنهاييم شده... تنها مدارا مي كنيم دنيا عجب جايي شده...