...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
كامياب
در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغضآلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تمام است. برگهها بالا...
كامياب
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته فراموش نکردن عبرت هاي گذشته غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
كامياب
ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر
كامياب
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
كامياب
ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛ امـــا برای من .. گران تمــام شدی
كامياب
تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم
كامياب
به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود
كامياب
من بودم همیشه پاک ترین رویای ذهنت... وقتی دستانِ سردم با حرارتِ مردانه ات گرم میشد! حال دِگر سردی ای حس نمی شود... گرمِ گرمم از خیانت های شـــــــــــــوم... تو بودی که مرا هــــــــرزه فرض کردیـــــــــــــــــــــــــــــــ
كامياب
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
مصطفی
عادت کرده ام کوتاه بنویسم، کوتاه بخونم ،کوتاه حرف بزنم ،کوتاه نفس بکشم،تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم فقط عادت ... ...
مصطفی
من آمده ام که با تو راهی بشوم... آنی که تو از دلم بخواهی بشوم... دریا بغلم کن! بغلم کن دریا! ...میخواهم از این ببعد ماهی بشوم..
مصطفی
کال چیده بودیم..روزی که هوس سیب سرخ کورت کرده بود...