دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
S@eeDE
S@eeDE

زیر باران باید رفت....

S@eeDE
S@eeDE

زندگی مجذور اینه است.زندگی گل به توان ابدیت.زندگی هندسه ی ساده ویکسان نفسهاست....

S@eeDE
S@eeDE

به سراغ من اگر میئایید...

S@eeDE
S@eeDE

دور ماندند زمن ادم ها....

S@eeDE
S@eeDE

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته.....

S@eeDE
S@eeDE

تنها در بی چراغی شبها میرفتم....

S@eeDE
S@eeDE

پنجره را به پهنای جهان میگشایم جاده تهی است ساقه نمیلرزد اب از رفتن خسته است تو نسیتی و تپیدن گردابی است

Mr.SileNce
Mr.SileNce

تیرگی هست و چراغی مُرده ...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

اندکی صبر سحر نزدیک است ...

aynor
aynor

هـرکـجا هستــم بـاشــم ..اسمـــان مـــال ِ مــــن استــــــــ ....

آزاده
آزاده

یاد سهراب بخیرِ آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی به یادت هستم

دینا
katouzian_36.jpg دینا

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم... خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ

كفش هایم كو چه كسی بود صدا زد : سهراب ؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همه مردم شهر شب خرداد به آرامی یك مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد ونسیمی خنك از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد بوی هجرت می آید بالش من پر آواز پر چلچله ها ست صبح خواهد شد و به این كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد باید امشب بروم

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

اهل كاشانم روزگارم. بد نيست .تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي . مادري دارم ، بهتر از برگ درخت . دوستاني ، بهتر از آب روان

aynor
aynor

روزی خواهم آمد، و پيامی خواهم آورد. در رگ ها، نور خواهم ريخت ... هر چه دشنام، از لب ها خواهم بر چيد. هر چه ديوار، از جا خواهم بركند. رهزنان را خواهم گفت: كاروانی آمد بارش لبخند! ابر را ، پاره خواهم كرد. من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد، دل ها را با عشق، سايه ها را با آب، شاخه ها را با باد...

این ارسال را بازنشر کرده است.