دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

داخل واژه ی صبح ، صبح خواهد شد .

aynor
aynor

به تماشــــا ســـــوگند و به آغاز كلام ، و به پرواز كبوتر از ذهن واژه ای در قفس اسـت حـرف هايم ، مثل یک تكه چمن روشـــــــن بود من به آنان گفتــم: آفتـــــابی لب درگــــاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شما می تابــــــد...

aynor
aynor

بايد كتاب را بست ، بايد بلند شد در امتداد وقت قدم زد ، گل را نگاه كرد ، ابهام را شنيد بايد دويدن تا ته بودن بايد به بوی خاک فنا رفت بايد به ملتقای درخت و خدا رسيد بايد نشست نزديك انبساط ، جايی ميان بيخودی و كشف...........

aynor
aynor

به درک راه نـبرديم به اكــسيژن آب برق از پولک ما رفــت كه رفــت ولی آن نور درشــت ، عكس آن ميخك قرمز در آب چشــم ما بود ، روزنی بود به اقــرار بهشـــت تو اگــر در تپـش باغ خــدا را ديــدی ، همــت كـن و بــگو ماهی ها ، حوضشــان بـــی آب اســـت...آخ

aynor
aynor

من به اندازه ی يک ابـــر دلــم می گيرد ....وقتی از پنجره می بينم - حوری - دختر بالغ همسايه - پای كمياب‌‌ترين نارون روی زمين فـقه می خواند...............

aynor
245883_10150245758896005_424827351004_30561_1063_t.jpg aynor

ظهر تابستان است سايه‌ها می دانند، كه چه تابستانی است سايه‌ها يی بی لك گوشه‌ يی روشن و پاك كودكان احساس! جای بازی اين‌ جاست زندگی خالی نيست: مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست .....

aynor
244889_10150279553981005_10150279553691005_51146_466_t.jpg aynor

خواهم آمد سر هر ديواری ، ميخكی خواهم كاشت پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند هر كلاغی را ، كاجی خواهم داد. مار را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوک آشتی خواهم داد . . . آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت . . . نور خواهم خورد دوست خواهم داشت...

aynor
271105_10150315697716257_36886331256_9610237_7239233_s.jpg aynor

پشت شيشه تا بخواهی شب ؛ در اتاق من طنينی بود از برخورد انگشتان من با موج . در اتاق من صدای كاهش مقياس می آمد ، لحظه های كوچك من تا ستاره فكر می كردند . خواب روی چشم هايم چيزهايی را بنا می كرد : يك فضای باز ، شن های ترنم ، جای پای دوسـت ....

aynor
157998_36886331256_1522149_n.jpg aynor

ببين ، هميشه خراشی است روی صورت احساس... هميشه چيزی ، انگار هوشياری خواب ، به نرمی قدم مرگ می رسد.... از پشت و روی شانه ما دست می گذارد ....و ما حرارت انگشت های روشن او را بسان سم گوارايی كنار حادثه سر می كشيم...

aynor
283571_10150346800551257_36886331256_9956531_4889535_s.jpg aynor

من مسلمانم. قبله ام يك گل سرخ ، جانمازم چشمه ، مهرم نور دشت سجاده ی من. من وضو با تپش پنجره ها می گيرم در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف. سنگ از پشت نمازم پيداست: همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتی می خوانم كه اذان اش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو. من نمازم را پی "تكبيره الاحرام" علف می خوانم، پی "قد قامت" موج...

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

من در صدای شکفتن او ، لحظه لحظه خودم را می مردم . . .

Mr.SileNce
Mr.SileNce

صبـــح ها نان و پنيــرك بــخوريم‌. و بــكاريم نهــالي سر هر پيــچ كــلام‌. و بپــاشيم مــيان دو هجا تــخم ســكوت‌....

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد . مغرب جان می کند ، می میرد .

aynor
aynor

نمی‌دانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد، زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی‌ها شدم. راستش را بخواهید، ...حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می‌رفتم، سعی می‌کردم پا روی ملخ‌ها نگذارم. اگر محصول را می‌خوردند پیدا بود که گرسنه‌اند. منطق من ساده و هموار بود. روزها در آبادی زیر یک درخت دراز می‌کشیدم و پرواز ملخ ها رادر آسمان دنبال می‌کردم. اداره‌ی کشاورزی مُزدِ قتلِ مرا می‌پرداخت.

Mr.SileNce
Mr.SileNce

خواهم آمد سر هر ديواری ، ميخكی خواهم كاشت ! پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند ! هر كلاغی را ، كاجی خواهم داد. مار را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوک آشتی خواهم داد . . . . . آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت . . . . . نور خواهم خورد ، دوست خواهم داشت...