دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Mr.SileNce
Mr.SileNce

من به اندازه ی يک ابر دلم می گيرد وقتی از پنجره می بينم حوری ، دختر بالغ همسايه پای کمياب ترين نارون روی زمين فقه می خواند...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

جای مردان سياست، بنشانيد درخت که هوا تازه شود!!!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

خـــنده ای کـو کـه بـــــه دل انگـــــــیزم ؟ قـــطره ای کـو کـه بـــــه دریا ریـــــــــزم ؟ صـخره ای کـو کـه بــــــدان آویـــــــــــزم ؟

Mr.SileNce
Mr.SileNce

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است... (عاشق این جمله ام ... )

Mr.SileNce
Mr.SileNce

نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد ، پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل ، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی ، کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست...

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

در گشودم : قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من ...... آب را با آسمان خوردم !!!!!!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

...من قطاری دیدم ، که سیاست می برد و چه خالی می رفت....

Mr.SileNce
Mr.SileNce

چــیزهایی هسـت ، کــه نــــــمی دانـــــــم .می دانم ، ســـــبزه ای را بکنم خواهم مرد...!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

دلم گرفته دلـــم عجیـــــــب گـرفته است ...و هیــــــچ چـــــــــیــز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ، نه این صداقت حرفی که در ســــکوت میان دو برگ این گل شب بوست ، نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است...!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

دور خواهــــــــم شــــد از ایــــــن خاک غــــــریـب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق ............قـــــــــــهرمــانــان را بـــــــــیـدار کــــنـد!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايى سايه ى نارونى تا ابديت جارى است‌...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

آشتی خواهــم داد آشــــنا خواهم كرد راه خواهـــم رفــت نــــور خواهم خورد ...دوست خواهم داشت ...!

Mr.SileNce
Mr.SileNce

باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچکس زاغچه‌ای را سر یک مزعه جدی نگرفت...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت من از مصاحبت آفتاب می آیم کجاست سایه؟