دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دینا
دینا

من هوای خودم را می نوشم/ و در دوردست خودم تنها نشسته ام...

دینا
دینا

اوج خودم را گم کرده ام...

دینا
دینا

بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست...

دینا
دینا

جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار...

دینا
دینا

قصه رنگی روز میرود رو به تمام...

دینا
دینا

ریه های لذت / پر اکسیژن مرگ است...

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

اشک می بارم بیا این ابر و باران را ببین - دشت تر را دیده ای دریای دامان را ببین (بقیه در دیدگاه )

محمّد حسین حدّادزاده
محمّد حسین حدّادزاده

... لحظه ها می گذرد / آنچه بگذشت نمی آید باز / قصه ای هست که هرگز دیگر / نتواند شد آغاز / مثل این است که یک پرسش بی پاسخ / بر لب سرد زمان ماسیده است / تند بر می خیزم / تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز / رنگ لذت دارد آویزم / آنچه می ماند از این جهد به جای / خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم / و آنچه بر پیکر او می ماند / نقش انگشتانم / دنگ... {سهراب}

باران بهاری
باران بهاری

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن ؛ من نديدم بيدي سايه اش را بفروشد به زمين؛ رايگان مي بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ ...

شمعدونی ی خیس
des_ss.jpg شمعدونی ی خیس

به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم...(پوستری که خیلی وقت پیش با موضوع امام زمان(عج) درست کرده بودم)

مهیار
مهیار

‏«صدای پای آب» را در بازار آندروید ببین:

مهیار
041125121316.JPG مهیار

« نشاني » ‏«خانه‌ی دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.‏ آسمان مكثي كرد.‏ رهگذر شاخه‌ی نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: ‏« نرسيده به درخت، كوچه‌باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه‌ی پرهاي صداقت آبي است.‏ مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر به در مي‌آرد، پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي، دو قدم مانده به گل، پاي فواره‌ی جاويد اساطير زمين مي‌ ماني ‏ و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.‏ در صميميت سيال فضا،‌ خش خشي مي‌شنوي:‏ كودكي مي‌بيني رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور‏ و از او مي‌پرسي ‏ خانه‌ی دوست كجاست.»

امیرفال
13_1024.JPG امیرفال

من در اين تاريكي فكر يك بره روشن هستم كه بيايد علف خستگي ام را بچرد.

مهیار
مهیار

واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می‌آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می‌آید. آدم این‌جا تنهاست و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

نیما صابری
نیما صابری

یعنی توی تقویم جایی نداشت؟

این ارسال را بازنشر کرده است.