دینا
من هوای خودم را می نوشم/ و در دوردست خودم تنها نشسته ام...
دینا
اوج خودم را گم کرده ام...
دینا
بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست...
دینا
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار...
دینا
قصه رنگی روز میرود رو به تمام...
دینا
ریه های لذت / پر اکسیژن مرگ است...
محمّد حسین حدّادزاده
... لحظه ها می گذرد / آنچه بگذشت نمی آید باز / قصه ای هست که هرگز دیگر / نتواند شد آغاز / مثل این است که یک پرسش بی پاسخ / بر لب سرد زمان ماسیده است / تند بر می خیزم / تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز / رنگ لذت دارد آویزم / آنچه می ماند از این جهد به جای / خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم / و آنچه بر پیکر او می ماند / نقش انگشتانم / دنگ... {سهراب}
باران بهاری
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن ؛ من نديدم بيدي سايه اش را بفروشد به زمين؛ رايگان مي بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ ...
شمعدونی ی خیس
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم...(پوستری که خیلی وقت پیش با موضوع امام زمان(عج) درست کرده بودم)
مهیار
«صدای پای آب» را در بازار آندروید ببین:
مهیار
« نشاني » «خانهی دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار. آسمان مكثي كرد. رهگذر شاخهی نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: « نرسيده به درخت، كوچهباغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازهی پرهاي صداقت آبي است. ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر به در ميآرد، پس به سمت گل تنهايي ميپيچي، دو قدم مانده به گل، پاي فوارهی جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا ميگيرد. در صميميت سيال فضا، خش خشي ميشنوي: كودكي ميبيني رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانهی نور و از او ميپرسي خانهی دوست كجاست.»
امیرفال
من در اين تاريكي فكر يك بره روشن هستم كه بيايد علف خستگي ام را بچرد.
مهیار
واحه ای در لحظه به سراغ من اگر میآیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا میآید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر میآیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری