دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی سبز نخواهد شد، تا شما ای مردم، سر افسار گل میخک را، به در باغچه ی خانه ی خود می بندید... : )

جزئیات گروه

شناسه 290
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 546 پست
عضو 287 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 112
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 185
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 158

کاربران گروه

(283 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سهراب سپهری
شناسه‌: 290 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
aynor

يك نفر بايد از اين حضور شكيبا، با سفرهای تدريجی باغ چيزی بگويد يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد، دست او را برای تپش های اطراف معنی كند، قطره ای وقت روی اين صورت بی مخاطب بپاشد. يك نفر بايد اين نقطه محض را در مدار شعور عناصر بگرداند. يك نفر بايد از پشت درهای روشن بيايد...

aynor
aynor

گُل ِكاشي زنده بود در دنياي راز دار، دنيای به ته نرسيدنيِ آبي .

aynor
aynor

پايم خليده خار بيابان. جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه. ليكن كسي، ز راه مددكاري، دستم اگر گرفت، فريب سراب بود.

aynor
aynor

چشمم نخورد آب از اين عمر پر شكست...... اين خانه را تمامي روي آب بود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor

ني ها، همهمه شان مي آيد مرغان، زمزمه شان مي آيد . در باز ونگه كردم و پيامي رفته به بي سويي دشت . گاوي زير صنوبرها، ابديت روي چپرها . از بن هر برگي وهمي آويزان و كلامي ني ، نامي ني . پايين، جاده بيرنگي . بالا، خورشيد هم آهنگي ......

Mr.SileNce
Mr.SileNce

گاه تنهایی صورتش را به پس ِ پنجره می چسبانید ...

Mr.SileNce
Mr.SileNce

زندگی در آن وقت حوض ِ موسیقی بود !

Mr.SileNce
Mr.SileNce

تا اناری ترکی بر می داشت ، دست ، فواره ی خواهش می شد ...

aynor
aynor

جای مردان ســياست بنشانيد درخـــت که هــوا تــازه شود................................

aynor
aynor

من اناری را ، می كنم دانه ، به دل می گويــــم خوب بود اين مردم ، دانه‌های دلشــان پيدا بـــود می پرد در چشــــــــمم آب انار: اشــــك می ريزم مــــادرم می خــــندد.......... رعـــــنا هــم...........

aynor
aynor

زندگــی يــعنی: يـك ســـار پريد. از چه دلـتنگ شــدی؟ دلخوشـی ها كم نيســت: مثلا اين خورشــيد ، كودك پـس فــردا ، كفتـر آن هفتــه يك نفر ديشـب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است و هنوز ، آب می ريزد پايين ، اسب ها می نوشند قطره ها در جريــان ، برف بر دوش ســكوت ...و زمان روی سـتون فـقرات گــل ياس.....

aynor
aynor

در دبستان، ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سر گذر گفت: نماز را روی بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد... مذهب شوخی سنگينی بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنكه خدایی داشته باشم.

Mr.SileNce
Mr.SileNce

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود ...

میترا
میترا

یاد سهراب بخیر آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست