aynor
يك نفر بايد از اين حضور شكيبا، با سفرهای تدريجی باغ چيزی بگويد يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد، دست او را برای تپش های اطراف معنی كند، قطره ای وقت روی اين صورت بی مخاطب بپاشد. يك نفر بايد اين نقطه محض را در مدار شعور عناصر بگرداند. يك نفر بايد از پشت درهای روشن بيايد...
aynor
گُل ِكاشي زنده بود در دنياي راز دار، دنيای به ته نرسيدنيِ آبي .
aynor
پايم خليده خار بيابان. جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه. ليكن كسي، ز راه مددكاري، دستم اگر گرفت، فريب سراب بود.
aynor
ني ها، همهمه شان مي آيد مرغان، زمزمه شان مي آيد . در باز ونگه كردم و پيامي رفته به بي سويي دشت . گاوي زير صنوبرها، ابديت روي چپرها . از بن هر برگي وهمي آويزان و كلامي ني ، نامي ني . پايين، جاده بيرنگي . بالا، خورشيد هم آهنگي ......
Mr.SileNce
گاه تنهایی صورتش را به پس ِ پنجره می چسبانید ...
Mr.SileNce
زندگی در آن وقت حوض ِ موسیقی بود !
Mr.SileNce
تا اناری ترکی بر می داشت ، دست ، فواره ی خواهش می شد ...
aynor
جای مردان ســياست بنشانيد درخـــت که هــوا تــازه شود................................
aynor
من اناری را ، می كنم دانه ، به دل می گويــــم خوب بود اين مردم ، دانههای دلشــان پيدا بـــود می پرد در چشــــــــمم آب انار: اشــــك می ريزم مــــادرم می خــــندد.......... رعـــــنا هــم...........
aynor
زندگــی يــعنی: يـك ســـار پريد. از چه دلـتنگ شــدی؟ دلخوشـی ها كم نيســت: مثلا اين خورشــيد ، كودك پـس فــردا ، كفتـر آن هفتــه يك نفر ديشـب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است و هنوز ، آب می ريزد پايين ، اسب ها می نوشند قطره ها در جريــان ، برف بر دوش ســكوت ...و زمان روی سـتون فـقرات گــل ياس.....
aynor
در دبستان، ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سر گذر گفت: نماز را روی بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد... مذهب شوخی سنگينی بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنكه خدایی داشته باشم.
Mr.SileNce
کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود ...
میترا
یاد سهراب بخیر آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست