دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب نامه یعنی ننوشته هایی که نوشته میشوند... مگوهایی که گفته میشوند... شبنامه ها... نامه های شبانه دل هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه‌گی... حالا از مرز اتاقک تو تا جهان همه... دیدنی های من از دلم برای چشمان دل تو...
شبنامه ها ... نامه های شبانه‌ی دل‌هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه گی ... جسارتِ روشنی .

جزئیات گروه

شناسه 1541
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 2055 پست
عضو 215 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 167
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 132
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 52

کاربران گروه

(213 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

شب نامه
شناسه‌: 1541 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

ترسم صدای تار تو خوابست و بیدارش کند..

فردایی دیگر
فردایی دیگر

زمستونی یه مطلبیو دانلود کرده بودم...بعدم سیوش کرده بودم یه جایی تو همین سیستمم..حالا نه یادم میاد با چه اسمی سیو شده نه اینکه کجا سیوش کردم...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

گر ز حال دل خبر داری بگو...ور نشان مختصر داری بگو...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

لیلا :عشق؟ از چه غمی سخن دارد؟..طاهر:از غم سرمستی اما غم خود لیک غم خود را به که گوید.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

...شبتون اروم ..یاعلی.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

اشتباه خونده نشه پیام ها...برداشت نشه پیام ها...قضاوت نشه حرفای بی مقصود رو ...اینو نوشتم چون من مسئول برداشت شما از نوشتنم هستم...نگارشم...مسئول حرفایی هستم که میزنم و ممکنه ذهن اروم شما رو اشفته کنه...که قضاوت سوئی که بشه از نوع رفتار من که عرف شکنی فرهنگمون باشه......به هر ترتیب خوب باشید من میرم چایی و شیرینی زنجبیلی اماده کنم به اتفاق دو تا مهمونم که تو راهن تناول کنیم......روزگارتون اروم ..یاعلی

فردایی دیگر
فردایی دیگر

@امیرفال کسی که خراب عاشقش میشه دیگه اباده ..حالا تو خراب من الوده نشو رو به کی میگه؟چی میگه؟

فردایی دیگر
1230103_693146390713592_1550372490_n.jpg فردایی دیگر

tech your children well

فردایی دیگر
فردایی دیگر

@باران بهاری سلام روز و روزگارت خوش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

میگه دوستم رفته صدو پنجاه تومن داده یه عکس از خودش برای اواتار [!] بوکش اماده کرده.....

فردایی دیگر
فردایی دیگر

دیروز این برگ خشکای پاییزی که تو راهه رو روی سنگفرشا تو خیابون دانشگاه میدیدیم زیاد بودن اما سعی میکردم دقت کنم روشو پامو نذارم....نوبرانه پاییزن ..یه جورایی عزیزترن.

فردایی دیگر
فردایی دیگر

تازه داره یه چیزایی یادم میاد..

کاغذ رنگی
کلاغ.jpg کاغذ رنگی

شاعری زحمت کشیدن و این شعرُ در وصف ما(چادری ها) گفتن... درود! عنوان شعر:جملگی کلاغ

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

اون روز تمام مسیر رو قدم زدم...دلم گرفته بود نه از اونی که زده بود....از خودمی که خورده بودم...چوب ساده گی مقابل کسانی که خیلی دوسشون دارم و ساده تر کردنش و شدنش سعیم بود..انقدر راه رفتم و فکر کردم به خودم ,که دیدم دیگه نمیتونم راه برم..سر انگشتای پام...گرسنگی ...یه رستوران همون نزدیکیا برای کمی استراحت دیدم... رفتم نشستم سر یه میز..یه اقای جوون به اتفاق مادرشون هم میز روبرویی رو نشستن.. غذامو سفارش دادم...اما دستامو کشیدم روی میز و سرمو گذاشتم روی دستم...غذامو اوردن اما دیدم میل ندارم خیلی گرسنه بودم اما میل نداشتم...زل زدم به زردی نقشای پرده های رستوران..که تو سکوتم یکی گفت **هیچ چیزی ارزش اینجور نشستن و اینجوری با چشمای باز ندیدن رو نداره..ندیدن حتی اشکای خودتو**.....سرمو بلند کردم دیدم همون اقای میز روبروییه چند لحظه نگاش کردم منی که هیچ عادت ندارم به چهره ی کسی خیره بشم...اما احساس کردم دلش به حال اون روزم سوخته بود...اولش عصبانی شدم اما بعدش نه...همون لحظه بدون هیچ جوابی به اون اقا وتوجهی از جام بلند شدم میزمو حساب کردم برم ..شنیدم با لحن شرمنده ای گفت من قصد ازارتونو ندشتم

فردایی دیگر
فردایی دیگر

برگای زرد و خشکی که رو سنگفرش پیاده رو از روشون رد میشم این روزا....همه پاییز رو دوست دارن...من پاییز زیبا رو دوست دارم چون قراره زمستون بعدش بیاد...