داداِ جوجو
کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه نقش صد خاطره از روزای دور عابر این کوچه خیالیه
داداِ جوجو
(جواب من به تو) (این من ، من نیستم و این تو ، تو نیستی) و تو می خندیدی و من پشیمانم که چرا سیب را دزدیدم سیب دندان زده در دست تو بود باغبان می دانست که تو چرا ترسیدی؟! و تو تقدیر منی کاش می ماندی و من قصه ی عشقِ تو را از دلم می راندم و در اندیشه آنم که چرا باغچه همسایه سروِ آزاد نداشت؟
داداِ جوجو
بعضی وقتا این قده دلم پُرمی شه که خالی شدنم با حضرت فیله.. وقتایی که دلم پر می شه از همه چی دلم می خواد کسی باشه که باهاش حرف بزنم.. یه شونه ی امن که بهش تکیه کنم.. یه آغوش مطمئن... ولی نیست...شاید هیچ وقت نبوده... گاهی حس می کنم تمام گذشته م یه کابوس بوده...یه رویا...یه خیال..
داداِ جوجو
جواب خواهش را بي غرور جواب دورنگي را با خلوص جواب بي ادب را با سکوت جواب نگاه مهربان را با لبخند جواب لبخند را با خنده جواب دلمرده را با اميد جواب منتظر را با نويد جواب گناه را با بخشش
داداِ جوجو
جواب سرد را به گرمي جواب نامردي را با مردانگي جواب همدلي را با رازداري جواب پشتکار را با تشويق جواب اعتماد را بي ريا جواب بي تفاوت را با التفات جواب يکرنگي را با اطمينان جواب مسئوليت را با وجدان جواب حسادت را با اغماض
*محـمــدامـیـنــــــ *
اگر درد داری... تحمل کن... روی هم که تلمبار شد... دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست...!! کم کم خودش بی حس میشود.....
*محـمــدامـیـنــــــ *
عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی یک بیابان خاطره عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره عشق یعنی گفتنی با گوش کر عشق یعنی دیدنی با چشم کور عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی گم شدن در لحظه ها عشق یعنی آبی بی انتها
*محـمــدامـیـنــــــ *
دل مـثـل چـسـب میماند ... چند بار که بکَــنی، دیگر نمیچسبد .ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
*محـمــدامـیـنــــــ *
تو می دانی آن ها که از چشم می افتند... دقیقاً کجا می افتند؟ دنبال خودم می گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم....!
*محـمــدامـیـنــــــ *
چـه قدر تلخ شده ای این روزهـا ... قندهایت را در دل ِ چه کسی آب می کنی ؟!؟!؟!؟!؟!؟!
*محـمــدامـیـنــــــ *
چه خوش خیال بودم ... که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد ! . . . به یکباره جا خوردم ... وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد : هی ... تو ... آزادی !!! . . . و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد !